سلام من اومدم از فردا کارم شروع میکنم ودنبال عزیز خود هستم که خیلی دلم براش تنگ شده و شب روز واسش اشک میریزم.



تاريخ : ۱۳٩٥/٩/٤ | ٢:۳٩ ‎ق.ظ | نویسنده : ابولفضل آخوندی پور | نظرات ()

سلام من گرفتار شدیدی شدم که نگو من تلگرام دارم این شمارش خواستی یه سر بهم بزن 09175457648 خوشحال میشم بیای.

خیلی توتغییر کردی ولی  این تغییرات مربوط به همه چیت هست خودت نباز من خودمو باختم جام اینجاولی خدا شکر راضی هستم.من باید برم دوباره میام تا دیدار بعدی خدا نگهدارتون.راستی  من روزه نمیشم خوشبحالتون روزه میشید.بای



تاريخ : ۱۳٩٥/۳/٢٠ | ٤:٠٥ ‎ق.ظ | نویسنده : ابولفضل آخوندی پور | نظرات ()

حلول ماه مبارک رمضان به همه شیعیان مبارک



تاريخ : ۱۳٩٥/۳/٢٠ | ٤:٠٤ ‎ق.ظ | نویسنده : ابولفضل آخوندی پور | نظرات ()

در قرآن مجید بیش از ده آیه در مورد حجاب و حرمت نگاه به نامحرم وجود دارد.
یکی از این آیات، آیه 59 سوره احزاب است:« یا ایهاالنبی قل لازواجک و بناتک و نساءالمومنین یدنین علیهن من جلابیبهن ذلک ادنی ان یعرفن فلا یوذین و کان الله غفورا رحیما» (ای پیامبر، به زنان و دخترانت و نیز به زنان مومنین بگو خود را بپوشانند تا شناخته نشوند و مورد اذیت قرار نگیرند. و خداوند بخشنده مهربان است.)
جلاب به معنای یک پوشش سراسری است؛ یعنی زن باید همه اندامش پوشیده باشد تا همچون گلی لطیف از دسترس هوسرانان مصون و محفوظ باشد.
در سوره نور آیه 31 نیز مفصلا در مورد حجاب و حرمت نگاه به نامحرمان سخن به میان آمده است.



تاريخ : ۱۳٩٥/٢/٢٢ | ٩:٠٤ ‎ب.ظ | نویسنده : ابولفضل آخوندی پور | نظرات ()
هر کس امشب را با منزه داشتن خداوند (تسبیح)، ذکر یگانگی او ، یاد بزرگی او(تکبیر)، راز و نیاز با او (دعا)، نماز، خواندن قرآن، نمازهای مستحب و آمرزش خواهی (استغفار) صبح کند، بهشت جایگاه و منزل او خواهد بود و خداوند همه آنچه را که پیش از این انجام داده و یا بعد از این انجام می‏دهد، خواهد بخشید..
مهر: نیمه شعبان علاوه بر اینکه روز و زمان خجسته میلاد امام عصر(عج) است، فرصت معنوی مناسب و ارزشمندی برای راز و نیاز با خالق هستی و نزدیکی هرچه بهتر و بیشتر به معبود و کسب برکات الهی است .

این شب از چنان اهمیتی برخوردار است که هم ردیف و هم پای شبهای قدر قرار دارد و از این موقعیت می توان چون شبهای قدر ماه مبارک رمضان، برای کسب خیرات و برکات معنوی بهره برد و نهایت تلاش را برای کسب فیض داشت.

از پیامبر اکرم در این زمینه روایتهای بسیاری نقل شده از جمله اینکه:

شب نیمه شعبان در خواب بودم که جبرئیل به بالین من آمد و گفت: ای محمد چگونه در این شب خوابیده‏ای؟ پرسیدم: ای جبرئیل مگر امشب چه شبی است؟ گفت: شب نیمه شعبان است. برخیز ای محمد، پس مرا از جایم بلند کرد و به سوی بقیع برد، در آن حال گفت: سرت را بلند کن امشب درهای آسمان گشوده می‏شوند، درهای رحمت باز می‏گردند و همه درهای خشنودی، آمرزش، بخشش، بازگشت، روزی، نیکی و بخشایش نیز گشوده می‏شوند.

... ای محمد، هر کس امشب را با منزه داشتن خداوند (تسبیح)، ذکر یگانگی او ، یاد بزرگی او(تکبیر)، راز و نیاز با او (دعا)، نماز، خواندن قرآن، نمازهای مستحب و آمرزش خواهی (استغفار) صبح کند، بهشت جایگاه و منزل او خواهد بود و خداوند همه آنچه را که پیش از این انجام داده و یا بعد از این انجام می‏دهد، خواهد بخشید... .(1)

پرسشی که با مطالعه روایتهای بالا به ذهن خطور می‏کند این است که چرا با این که در بسیاری از روایات تصریح شده که تعیین زمان مرگ مردمان و تقسیم روزی آنها در شب قدر و در ماه مبارک رمضان صورت می‏گیرد، در دو روایت یاد شده شب نیمه شعبان به عنوان زمان تقدیر امور مزبور ذکر شده است؟

مرحوم سید بن طاووس ( 664 قمری) در پاسخ به این پرسش که تفاوت شبهای قدر و شب نیمه شعبان برای تعیین سرنوشت چیست، گفته است:

"شاید مراد روایات مزبور این باشد که تعیین زمان مرگ و تقسیم‏روزی به صورتی که احتمال محو و اثبات آن وجود دارد، در شب نیمه شعبان صورت می‏گیرد اما تعیین حتمی زمان مرگ و یا تقسیم حتمی روزیها در شب قدر انجام می‏شود و شاید مراد آنها این باشد که در شب نیمه شعبان امور مزبور در لوح محفوظ تعیین و تقسیم می‏شوند، ولی تعیین و تقسیم آنها در میان بندگان در شب قدر واقع می‏شود.

این احتمال هم وجود دارد که تعیین و تقسیم امور یاد شده در شب قدر و شب نیمه شعبان صورت گیرد، به این معنا که در شب نیمه شعبان وعده به تعیین و تقسیم امور مزبور در شب قدر داده می‏شود. به عبارت دیگر اموری که در شب قدر تعیین و تقسیم می‏گردند، در شب نیمه شعبان به آنها وعده داده می‏شود. همچنان که اگر پادشاهی در شب نیمه شعبان به شخصی وعده دهد که در شب قدر مالی را به او می‏بخشد ... (2)

کمیل بن زیاد از یاران امام علی (ع) چنین روایت می‏کند که:

در مسجد بصره نزد مولایم امیرالمومنین نشسته بودم و گروهی از یاران آن حضرت نیز حضور داشتند، در این میان یکی از ایشان پرسید: معنای این سخن خداوند که: فیها یفرق کل امر حکیم؛ در آن شب هر امری با حکمت معین و ممتاز می‏گردد،(سوره دخان، آیه 44)چیست؟ حضرت فرمودند:

"قسم به کسی که جان علی در دست اوست همه امور نیک و بدی که بر بندگان جاری می‏شود، از شب نیمه شعبان تا پایان سال، در این شب تقسیم می‏شود. هیچ بنده‏ای نیست که این شب را احیاء دارد و در آن دعای خصر بخواند، مگر آن که دعای او اجابت شود.» پس از آن که امام از ما جدا شد، شبانه به منزلش رفتم. امام پرسید: چه شده است ای کمیل؟ گفتم ای امیرمومنان آمده‏ام تا دعای خصر را به من بیاموزی، فرمود:

بنشین ای کمیل هنگامی که این دعا را حفظ کردی خدا را در هر شب جمعه، یا در هر ماه یک شب، یا یک بار در سال یا حداقل یک بار در طول عمرت، با آن بخوان، که خدا تو را یاری و کفایت می‏کند و تو را روزی می‏دهد، و از آمرزش او برخوردار می‏شوی، ای کمیل به خاطر زمان طولانی که تو با ما همراه بوده‏ای بر ما لازم است که درخواست تو را به بهترین شکل پاسخ دهیم، آنگاه دعا را چنین انشاء فرمود...[متن دعای کمیل] (3)

امیرمومنان علی (ع) در روایتی دیگر در فضیلت شب نیمه شعبان چنین می‏گوید:

در شگفتم از کسی که چهار شب از سال را به بیهودگی بگذراند: شب عید فطر، شب عید قربان، شب نیمه شعبان و اولین شب از ماه رجب... .(4)

از امام صادق (ع) روایت شده که پدر بزرگوارشان در پاسخ کسی که از فضیلت شب نیمه شعبان از ایشان پرسیده بود فرمودند:

این شب برترین شبها بعد از شب قدر است، خداوند در این شب فضلش را بر بندگان جاری می‏سازد و از منت خویش گناهان آنان را می‏بخشد، پس تلاش کنید که در این شب به خدا نزدیک شوید. همانا این شب، شبی است که خداوند به وجود خود سوگند یاد کرده که در آن درخواست کننده‏ای را، مادام که درخواست گناه نداشته باشد، از درگاه خود نراند.

این شب، شبی است که خداوند آن را برای ما خاندان قرار داده است، همچنان که شب قدر را برای پیامبر ما قرار داده است. پس بر دعا و ثنای بر خداوند تعالی بکوشید، که هر کس در این شب صد مرتبه خداوند را تسبیح گوید، صد مرتبه حمدش را بر زبان جاری سازد، صد مرتبه زبان به تکبیرش گشاید و صد مرتبه ذکر یگانگی (لا اله الا الله) او را به زبان آورد، خداوند از سر فضل و احسانی که بر بندگانش دارد، همه گناهانی را که او انجام داده بیامرزد و درخواستهای دنیوی و اخروی او را برآورده سازد، چه درخواستهایی که بر خداوند اظهار کرده و چه درخواستهایی که اظهار نکرده و خداوند با علم خود بر آنها واقف است... .(5)

در یکی از دعاهایی که در شب نیمه شعبان وارد شده است چنین می خوانیم:

اللهم بحق لیلتنا هذه و مولودها و حجتک و موعودها التی قرنتَ إلی فضلها فضلاً فتمت کلمتک صدقا و عدلاً لامبدل لکلماتک... ؛ بار خدایا تو را می‏خوانیم به حق این شب و مولود آن، و به حق حجتت و موعود این شب، که فضیلتی دیگر بر فضیلت آن افزودی و سخن تو از روی راستی و عدالت به حد کمال رسیده و هیچ کس را یارای تبدیل و تغییر سخنان تو نیست.(6)


تاريخ : ۱۳٩٥/٢/٢٢ | ٩:٠٠ ‎ب.ظ | نویسنده : ابولفضل آخوندی پور | نظرات ()

جایتو خالیست (شعر نو)
کجایی رفته ای توای امیدم که از حال من خبر نداری
کجایی رفته ای توای نازنین که بر عاشقان گذر نداری
اگرچه که رفته ای چون بهارم خیالت نشسته در بر من
اگرچه که رفته ای از کنارم هوای تو مانده در سر من
جای تو خالی که
برقصی پرشور
بدرخشی چون نور
تو در این خانه
جای تو خالی که
بنازت هر سو
بفشانی گیسو ز سر شانه
بی تو غمگینم
که نباشد هرگز
به لب این گلها
خنده های تو
گر خانه ی من چون گلستان باشد
به خدا ننچینم گل به جای تو
کجا رفته ای تو ای امیدم که از حال من خبر نداری
کجایی رفته ای توای نازنین که بر عاشقان گذر نداری
اگرچه که رفته ای چون بهارم خیالت نشسته در بر من
اگرچه که رفته ای از کنارم هوای تو مانده در سر من
جای تو خالی که بخشی بر ما
می گلدونها از لب پیمانه
در شام مستی بگشایی گیسو
که ببندی پای من دیوانه



تاريخ : ۱۳٩٥/۱/٢٥ | ۸:۳٩ ‎ب.ظ | نویسنده : ابولفضل آخوندی پور | نظرات ()

سلام دوستان سال 1395 به همه مبارک سال خوب خوب به قول یزدیها خشی داشته باشید جانون خالی عید حرم امام رضا بودم خیلی کیف داد اونجا دعا همتون کردم دوستون دارم خیلی زیاد دوباره میام راستی شمارم اینه هرکی دلتنگ منه بزنگ 09902182487 منتظر زنگتون هستم بای



تاريخ : ۱۳٩٥/۱/٢٠ | ٥:۳٢ ‎ق.ظ | نویسنده : ابولفضل آخوندی پور | نظرات ()
کسی  تو وب نظر نمیذاره مثل کسی یه که مهمونی بره به صابخونه سلام نکنه خنده دار نیست ؟ یکم اون ورتر ، بی حرمتی نیست؟

                       ____________________________                            

قربون هرچی چشم به راهی بامعرفته !


تاريخ : ۱۳٩٤/۱٢/۳ | ٩:٤٥ ‎ب.ظ | نویسنده : ابولفضل آخوندی پور | نظرات ()

هوا ابری و بارانی

پراز احساس دلتنگی

زمین خاموش و بی احساس

پراز طوفان تنهایی

زمان درقاب غربت ها

به هرجارسم نامردی

فغان و آه و واویلا

از این دلهای هرجایی.....



تاريخ : ۱۳٩٤/۱٢/۳ | ٩:٤٤ ‎ب.ظ | نویسنده : ابولفضل آخوندی پور | نظرات ()
چندان ک گفتم غم باطبیبان

 

 

                                     درمان نکردندمسکن غریبان

                                                               

                                                           آن گل ک هردم در دست بادیست

گوشرم بادش از عندلیبان

 

                                       یارب امان ده تابازبیند

 

                                                                   چشم محبان روی حبیبان

                                             ...........



تاريخ : ۱۳٩٤/۱٢/۳ | ٩:٤۳ ‎ب.ظ | نویسنده : ابولفضل آخوندی پور | نظرات ()

مفهوم انتظار : چشم به راه داشتن ، چشم به راه بودن با امیدواری ،‌ یا نگرانی


منتظر : کسی که در کار و فعالیت های روزمره زندگی گم نشده و هر روز در 


کنار تک  تک کارهایش،‌نگاهی هم به راه دارد ،‌گاه نگاهی همراه با نگرانی که 


چرا کسی که  قرار به آمدنش بوده ،‌دیر کرد؟‌آیا در مسیرآمدنش،‌چه مانعی


 پیش آمده  است ؟‌نکند  اتفاقی برای محبوبم افتاده باشد؟ نکند کاری ،‌یا


 کسی،‌مانع آمدن او شده باشد.و  گاهی هم نگاهی همراه با امیدواری و از


 سر شوق ‌،‌ که هر  لحظه منتظر است تا  صاحب همه قلبش،‌مولایش


 از راه برسدتا با حضور او به  آرامش  عمیق برسد و زندگی  حقیقی و شادی 


را در کنار  او و تحت عنایت او دنبال نه ،‌بلکه  شروع کند.که زندگی  بی او ،‌


زندگی نیست ،‌ زنده بودن  است.



تاريخ : ۱۳٩٤/۱٢/۳ | ٩:٤۱ ‎ب.ظ | نویسنده : ابولفضل آخوندی پور | نظرات ()

سر به سر دلتنگی است این زندگی... سینه ام سنگینی می کند شوق پرواز دارم، شوق رقصی مستانه زیر شمشیر ! بی تابم ، بی تاب، بی تاب.

مولا ... خوب می فهمم اکنون که چرا جدت با آن همه شیعه ی شمشیر بسته می گفت اگر به عدد آن بزها یار داشتم برمی خاستم...

مولا چه کسی گفته حسین(ع) تنها بود؟ نه ، او اصلا تنها نبود ، هفتاد و دو عاشق گردش را گرفته بودند ،پروانه هایی که طریقتشان سوختن بود ، تنها مادر تو بود... مادرت ... مادری که وقت پیکار تامل نکرد طفل در رحمش را و اصحاب پدرش را ، تنها مادر صف شکنت بود... تو هم تنهایی مثل مادرت... هزار بهانه داریم ما برای نیامدنت که یکی تمنا نداریم امدنت را. تنهای تنهای تنها... این روزها کجای این دنیا سر در چاه غربت کرده ای؟ نمی گویم بیا ، لاف است و گزاف... آن ذوق و اشتیاق که در عابس بود در ما نیست ...

باری اگر از احوالات ما جویا باشید ملالی نیست ، تکه نانی هست به لطف دعایتان که می خوریم و دلخوشیم ، گاهی هم به روضه می رویم آخر زیادی اش قساوت می آورد!!!!!!!! عروسی هایمان به راه است و دل مشغولی هایی داریم که حضرت ابلیس فرموده ... خلوت انسی و ذکری و دستوری تا خود را بسازیم برای بهشت !!! چندان کاری به کارتان نداریم و مهم است مگر تنهایی شما که خدا را دارید ما هم زندگی خود را ... خرقه پوشان و مدعیانی که این روزها فقط از مهربانی و عطوفت دم می زنیم ... جدتان حسین که مهربان نبود اگر اندکی دل رحمی می کرد شش ماه اش در خون نمی شد ، این ها همه خشونت است ، همه دنیا جلوات خداست ... حال شمر باشد و خولی و مغیره و... ما کاری به کارشان نداریم... تکه نانی هست ، می خوریم و خدا را شکر می کنیم. نیایی بهتر است آقا ... نیایی بهتر است ، ما سجاده مان را ترک نمی کنیم و محرمی اگر شد سفره ای پهن می کنیم و بازار تباکی هم به راه است... 

آقا راستی اینجا دین جدیدی ظهور کرده... پیامبرش نمی دانم کیست اما هر چه هست فقط مهربانی است و بوس و کتار وآغوش... حالا دارد باورمان می شود که حسین(ع) هم اگر با یزید کنار می آمد بد نبود... دارد باورمان می شود این همه کشتار بیهوده بود... آقا نیا ، نیایی بهتر است ... نه که عافیت طلب باشیم ،نه ، ولی خب کار داریم ، همسر و فرزند و دوست و کار و زندگی که همه اش عبادت است و جهاد و این جهاد هم خب فریضه است دیگر... زهیر هم اشتباه کرد تجارتش را فرو گذارد!!!!

آقا همین که حواسمان هست پیراهن مشکی و علم و کتل داریم کافی است دیگر... اتصالمان هم که به دل است در این دین جدید و دوگانه ای برای مقام قرب و وصل کافی است... گاهی هم اگر نمازمان قضا شد و دستمان به نامحرمی رسید خب چه ایرادی دارد مگر ؟!!! مهم دل است که با خداست...

آقا نیایی بهتر است ، اینجا از حر و مسلم و حبیب خبری نیست اما تا دلتان بخواهد کوفی پشت سر کوفی صف کشیده اند به انتظار با العجل هایشان...


پی نوشت:

آنچه گذشت درد دلی بود که البته به هیچ وجه عمومیت ندارد اما ابتلا داریم به آن و در حال انتشار است این مرض مسری...



تاريخ : ۱۳٩٤/۱٢/۳ | ٩:۳٩ ‎ب.ظ | نویسنده : ابولفضل آخوندی پور | نظرات ()

و گاه 

 آنقدر آشوب می شود دلت

که 

حیران می شوی!

تهی می شوی 

سرشار می شوی

سر مست می شوی

مخمور می شوی

گاه 

می شود ، سر آسیمه می شوی

های های خودت را می گریی و پشت سر می گذاری

می گذری ، رد می شوی و

تنها

ردی 

از یک بودن مبهم از تو به جا می ماند 

غرق حیرت

گاه در تکثری و گاه در تجرد

اثیر می شوی و

گاه تکثیر می شوی در تک تک سلول های روزگار 

و در نگاهی آتش افروز محو می شوی و

ناگاه هیچ از تو باقی نمی ماند 

گاه و بیگاه می آید

سرزده

ناخوانده 

این حس مملو از ایهام

و با آرایه های خفته قلبت بازی می کند

مغازله می کند

و تو غرق معاشقه می شوی در این خروش بی بازگشت

لب بر لب و خموش

حیران و مدهوش

هشیار و بی هوش

و هرم نوشینش شعله ورت می کند

خاکسترت می کند

به بادت می دهد

نه نقشی می ماند از تو

نه اثری

...

دل آشوبم

بیا



تاريخ : ۱۳٩٤/۱٢/۳ | ٩:۳۸ ‎ب.ظ | نویسنده : ابولفضل آخوندی پور | نظرات ()

بارالها …
“زخم”ها ، “رحم” میخواهند …
فقط این دو نقطه را بردار …
.
.
میان آن همه الف و ب و مشق دبستان … آنچه در زندگی واقعیت داشت خط فاصله بود …
.
.
ﻫﻴﭽﮕﺎﻩ ﻧﻔﻬﻤﻴﺪﻡ ﭼﻪ ﺭﺍﺯﻳﺴﺖ ﺑﻴﻦ ﺩﻝ ﻭ ﺩﺳﺘﻢ !
ﺍﺯ ﺩﺳﺘﻢ ﺭﻓﺖ ﺑﻪ ﻫﺮﭼﻪ ﺩﻝ ﺑﺴﺘﻢ !
.
.
درد یعنی : مدتی هست که نیست …
.
.
می خواستم بمانم ، رفتم …
می خواستم بروم ، ماندم …
نه رفتن مهم بود و نه ماندن ؛ مهم من بودم که نبودم …
.
.
کاش میشد صداها رو هم کنار عکساشون قاب کرد روی دیوار …
.
.
سخت میترسیدم از اینکه من از نژاد شیشه باشم و شکستنی … او از نژاد جاده باشد و رفتنی …
آری روزها گذشت ؛ همان شد : او رفت و من شکستم …

.
.
به حساب خیالبافی ام نگذار …
اما ستاره ای دارم در تیره ترین شبها !
فقط خواستم بدانی که می شود دل خوش کرد به چراغهای کوچک یک هواپیما …
.
.
این روزها چه قدر دلم هوای آن روزها را کرده …
.
.
می گویند لیاقت نداشت ، نمی دانند که تو فقط دوستم نداشتی … همین !!!
.
.
این روزها پر طرفدارترین بازی در بین آدمها ، بازی با “احساسات” است !!!
.
.
زندگی نوشتنی زیاد داره  اما گاهی هیچی پیدا نمی کن بنویسی جز … سکوت …
.
.
چشمانم را به نابینایی میفروشم تا کسی را که دوست دارم با دیگری نبینم …
.
.
این روزها پرم از لحظه هایی که دوستشان ندارم …
.
.
کاش میان خستگی هایم یکی آهسته می گفت : “خسته نباشی”
.
.
من احساس کرده ام رنج آن دلقک دوره گرد را که اقیانوسی از غرور در دلش موج می زد اما سکه رهگذر خودخواهی آن را می خشکاند …
.
.
پاییز فصل رسیدن انارهای سرخ است و انار چه دل خونی دارد از رسیدن …
.
.
دلم می گیرد وقتی می بینم او هست … من هم هستم … اما “قسمت” نیست !
.
.
نمیدانم “فرهاد” ازچه می نالید ؟؟؟ او که تمام زندگی اش “شیرین” بود !؟!؟!
.
.
انگشت نمای مردم شهر شده ام …
شیرین ندیده اند که تیشه به دست بگیرد و به سمت بیستون برود !
.
.
دیگر احتیاط لازم نیست ؛ شکستنی ها شکست …
.
.
مخاطب خاصی ندارد نوشته هایم اما تا دلت بخواهد همدرد دارد داغِ تمامِ نوشته هایم …
.

گاهی میرسه که دیگه از خدا نه پول میخوای نه خونه میخوای و نه … !
یه موقع هایی هست فقط یه دل خوش میخوای !
فقط یه دل خوش …
.
.
دوس دارم یه اطلاعیه پشتم بچسبونم و روش بنویسم :
“تا اطلاع ثانوی خسته ام”
.
.
مشق شب :
واسه کسى بمیر ، که واست تب کنه !
“هزار بار – تا آخر عمر”



تاريخ : ۱۳٩٤/۱۱/۱٠ | ٧:٠۱ ‎ب.ظ | نویسنده : ابولفضل آخوندی پور | نظرات ()

طالع بینی شخصیت متولدین فروردین ماه:
پرجنب و جوش ، فعّال ، عجول ، رک و بی‌پروا ، زود عکس‌العمل نشان می‌دهد، لایق و کاردان ، عاشق قدرت ،بی‌صبر و طاقت ، قادر است مدّتها تنها باشد ، اهل امر و نهی ، طرّاح ، اهل هیجان ، حادثه‌جو ، پرتوقّع ، ریاستمآب ، با اعتماد به نفس ، سازنده ، به گذشته فکر نمی‌کند ، جوانتر از سنش ، شایسته ، ماجراجو ، روشنفکر ،دقیق ، اشتباه خود را نمی‌پذیرد ، با مدیریّت عالی ، متنفّر از مداخله دیگران ، فعّال و جنجالی ، با شهامت ، بامطالعه ، هوشیار و زرنگ ، صاحب عقیده ، مبتکر ، مقتدر ، اهل بخشش ،اهل تنوّع ، با حس مسئولیّت ، پر انرژی ، اهل کشمکش و ستیز ، سالم و پرقدرت ، خودخواه، گاهی یاغی ، بی ریا ، گاهی خشک و یک دنده ،مخالف دوز و کلک ، در باطن ضعیف‌تر از ظاهر است ، مددکار ، گاهی غیر واقعی و غیر منطقی ، هوشمند.


طالع بینی مرد متولد فروردین :
رک و راست، عاشق پیشه، حسود، پرتوقع و ریاست طلب، هرگز به گذشته فکر نمی‌کند، رفتار و قیافه‌اش جوانتر از سنش به‌نظر می‌رسد، از زن خجول، ملالت آور و منفی باف بیزار است.

طالع بینی زن متولد فروردین :
او بیش از هر زن دیگری در دنیا می‌تواند بدون مرد زندگی کند. دارای قابلیتهای زیادی است بطوریکه تقریبا از عهده انجام هر کاری از فروشندگی تا نخست وزیری بر می‌آید. خوش بین است و خواهان داشتن کاری در خارج از منزل می‌باشد. عصبانیتهایش ظاهری و مهربانیش عمیق و واقعی می‌باشد.

 

طالع بینی شخصیت متولدین اردبیهشت ماه:
خیلی قانع ، صبور و آرام ، پرتحمّل ، عاشق مالکیّت ، حسود ، متعصّب ، اهل اعتدال ، با محبّت ، خیلی قوی وسالم ، عاشق عطر و بوی طبیعی ، از تجارب گذشته الهام می‌گیرد ، واقعاْ وفادار ، مخالف افراط ، ‎‎‎با سلیقه ،خوشگل‌پسند ، پول‌دوست ، همیشه راضی ، مصمّم ، پرکار ، سخاوتمند ، مؤقّر و سنگین ، فقط در مقابل حرف آرام رام می‌شود ، اهل مادیّات ، دنبال زندگی شیرین ، مادّی‌گرا و سودجو ، به‌هر کاری صورت واقعی می‌دهد ،مخالف خشونت ، با ثبات و پایدار ، عاشق صلح و آرامش ، صادق ، مال جمع کن ، اهل هنر ، مخالف درگیری ، اگرعصبانی شود طوفان بپا می‌کند ، مستعد کشاورزی ، هرکاری را به پایان می‌رساند ، رئیس فعّال و لایق ، با همهکنار می آید ، خود سر ، نجیب، عاشق خانه و خانواده ، عاشق طبیعت ، عاشق رفتار ملایم ، کمک رسان ، دارایقلبی بزرگ ، با صفا ، مسلّط به نفس ، دارای عزّت نفس ، عاشق گل و زیبائی ، بی تفاوت نسبت به دشمنان ،
میانه رو ، رفیق و دوست بسیار شیرین ،شیک پوش ، علاقه‌مند به موسیقی ، قدر شناس ، مخالف عجله ، دارای تحمّل زیاد ، محتاط و مخالف اعتراض و انتقاد .


طالع بینی مرد متولد اردیبهشت:

دیر ناراحت می‌شود اما اگر ناراحت شود دنیا را به‌هم میریزد. زن شوخ، سیاستمدار، مطیع و خانه‌دار را به حد پرستش دوست دارد. آرام، اهل عمل، حساس، محتاط است ولی اصلا رویائی نیست. زود رنج و بد خشم است اما هرگز از خانه‌اش قهر نمی‌کند. دست و دلباز اما حسابگر است و علاقه‌مند است پسر داشته باشد.


طالع بینی زن متولد اردیبهشت:
طبیعت را دوست دارد. مادری سخت‌گیر، همسری فداکار و کمک دهنده، عاشق موسیقی و ساز و آواز است. از بسیاری جهات نمک رندگی محسوب می‌شود. دغلباز و ناپاک و اهل فلسفه بافی نیست. در عشق بی‌پرواست.در شیک‌پوشی طرفدار سادگی است، مخالف شتابزدگی است و یک رگ لجبازی دارد.

طالع بینی شخصیت متولدین خرداد ماه:
اهل تنّوع ، واقعاْ باهوش ، سریع‌الانتقال ، متلّون‌المزاج ، غیر پایدار ، عاشق کارهای فکری ، کنجکاو ، پرانرژی ،دارای شخصیّت دوتایی ، بی‌ثبات ، دمدمی مزاج ، هرگز کار را تمام نمی‌کند ، عاشق مسافرت ، معاشرتی ، سر به هوا ، زرنگ ، قابل تطبیق با هر محیط ، پی به اسرار می‌برد ، نا آرام ، در جستجوی مطالب جدید ، واقعاْ با سلیقه ، ماهر ، دارای قدرت فکری زیاد ، آدم شناس ، عاشق برنامه‌های کوتاه‌مدت ، منطقی ، عاشق حرکت ،متنفّر از تقلّب ، عاشق کامپیوتر ، از کار طولانی خسته می‌شود، عاشق شطرنج ، زود جوش ، در یک‌جا بند نمی‌شود ، نرم و غیرمستقیم حرف می‌زند ، قابل انعطاف ، عاشق مطالعه ، عاشق جمع مردم ، رنگارنگ ،دارای قوّه تخیّل زیاد ، خوش سر و زبان ، ماجراجو و بی ثبات ، شیک پوش ، غیر حسود ، گاهی شاد و گاهی غمگین ، گاهی پر حرف و گاهی خاموش ، نکته سنج ، اهل هنر ، خواهان وفاداری ، کم حرف ، آب زیر کاه ، اهل معاشرت ، رویائی ، بی قرار ، اصلاْ رویش حساب نکنید ، میل ندارد کسی از کارش سر در بیارد ، با انصاف ، بدقول ، اهل زخم زبان ، گاهی لجباز ، عاشق غذاهای تند .


طالع بینی مرد متولد خرداد:
با ذوق، هنر دوست، غیر حسود و کمی بدقول، برای فرزندان پدری نرم و مهربان، در زناشوئی و معاشرت با زن اهل تنوع و ماجرا، خوش صحبت است، علاقه دارد که مرموز جلوه کند، گاهی اهل زخم زبان، کنایه و آزار است. از شنیدن انتقاد از رفتار عاشقانه‌اش بیزار است.


طالع بینی زن متولد خرداد:

زنی با چند شخصیت گوناگون، با قوه تخیل بالا، خوش سر و زبان و با سلیقه، ماجرا دوست و بی‌ثبات، خیلی بیش از اینکه طالب عصبانیت شما باشد به شفقت شما نیاز دارد. عاشق تغییر و تحول است. مادری است شاد و خندان و بچه‌هایش مانند خودش خود مختارند و روی پای خود می‌ایستند.

طالع بینی شخصیت متولدین تیرماه:
خیلی حسّاس ، سریع الانتقال ، رویایی ، عاشق خانه و خانواده ، منزوی ، عاشق مهتاب ، عاشق فرزند ، علاقه مند به کشاورزی ، گاهی آرام و گاهی طوفانی ، خجالتی ، بسیار با سلیقه و شیک پوش ، پشتیبان اقوام ، دارای قویترین احساسات ، بهترین آشپز ، علاقه زیاد به گل ، دارای حس پدرانه یا مادرانه ، با وفا ، رفیق باز ، صرفه جو و اقتصادی ، محتاج به کمک دیگران ، پر محبّت ، مطیع همسر ، تا حدودی خسیس ، متنفّر از انتقاد ، با هوش ، اهلقهر و آشتی ، در آشتی پیشقدم نمی شود ، همسری با وفا ، غمگین در روزهای ابری ، گاهی خوب و گاهی بد، خیالاتی ، عاشق عتیقه و اشیاء کهنه ، اهل تدارک و آذوقه ، مادیّگرا و پول پرست ، رک گو ، خودخواه ومغرور ، تا حدودی سطحی نگر ، صبور و آرام ، حافظ اسرار ، علاقه زیاد به مادر ، عاشق تعریف و تمجید ، مهمان نواز عالی . خیلی ظریف ، شکیبا ، صمیمی ، محافظه کار ، اهل ریسک نیست ، میهن پرست ، انتقامجو ، وسواسی ، رئوف ومهربان .


طالع بینی مرد متولد تیر:
اخمو، بچه مسلک، تودار، همبازی بچه‌ها، کمی بخیل و پول دوست، او بدون شک استاد است و می‌تواند طولانی‌ترین مطالب را در کوتاهترین جملات بیان کند. حواسش هرگز پرت نمی‌شود و از پرچانگی بیزار است. اگر قلبش جریحه دار شود فورا به لاک خویش فرو می‌رود. هیچ مردی به اندازه او زنش را دوست ندارد.


طالع بینی زن متولد تیر:
با وفا، نجیب، گاهی اوقات خسیس، در آشپزی قابل، در شبهای مهتابی عاشق، در دوران مادری یک زن کم‌نظیر، از انتقاد نفرت دارد، اگر مورد تمسخر قرار گیرد به شدت آزرده خاطر می‌گردد و تاب تحمل طرد شدن را ندارد. صبر و از خودگذشتگی او برای کسانیکه دوستشان دارد حد و مرزی ندارد.


طالع بینی شخصیت متولدین مرداد ماه:
پر محبّت ، متنفّر از دروغ ، واقعاْ قدرتمند ، ثابت قدم ، عاشق شهرت ، بسیار مغرور ، سر حال و بشّاش ، خودخواه و جاه طلب ، بد پیله ، خود بزرگ بین ، مقتدر ، مؤدّب ، فعّال و کوشا ، با ثبات و پایدار ، قوی و با اراده ، اهل معنویّات، خود نما ، عاشق تعریف و تمجید ، با جرأت و شهامت ، رهبر و فرمانروا ، زود گول می خورد ، پر انرژی ، بلند نظر ، صدّیق و مهربان ، سخاوتمند ، وفادار ، شجاع ، علاقه مند به زندگی تجمّلی ، لجوج ، حساس ، پر توقّع ، پر تحمّل ، دوستِ واقعی ، یک پدر نمونه ، بی ریا ، رام شونده ، دارای خشمی طوفانی ، مدافع و پشتیبان اطرافیان ، علاقه مند به موسیقی ، باید مورد ستایش قرار گیرد ، کمی حسود ، کار آمد ، دست و دلباز و تا حدودی ولخرج ، با گذشت ولی خودخواه ، بدون کینه ، فاقد بد ذاتی ، خون گرم ، ظریف کار ، سریع الانتقال ، خوش سیما و شکیل ، همیشه تمیز ، یک دفعه و ناگهانی عصبانی میشود ، بسیار مؤدب و مورد احترام مردم.


طالع بینی مرد متولد مرداد:
یک شیر ژیان و سر کش، یک عاشق پاکباز، یک دوست واقعی و یک پدر نمونه، بی عشق نمی‌تواند زندگی کند دل او از آئینه پاکتر و روشنتر است اما خشم او هم توفانی هم سهمگین خواهد بود. اغلب آدمهای کارآمدی هستند به نحوی که اغلب کارهای منزل را شخصا و با مهارت تمتم انجام می‌دهند.


طالع بینی زن متولد مرداد:
باهوش، گرم و جذاب، شیک پوش، با شخصیت، خواهان تجمل، ریاست طلب، دوستدار تعریف و تمجید و کدبانو، در دوستان تاثیر بسیار مطلوب بر جای می‌گذارد. مادری مهربان و صمیمی که می‌کوشدفرزندان خود را مستقل و دارای اعتماد به نفس بار بیاورد.

 

طالع بینی شخصیت متولدین شهریورماه:
حسّاس ، با هوش ، شاد و سر حال ، دقیق ، وظیفه شناس ، خوش هیکل و خوش تیپ ، سالم و تندرست ، اهل سازش ، سود جو ، خجول ، بد پیله ، واقعاْ ساعی و کوشا ، سرمایه دار ، کمال گرا ، صبور و آرام ، عاشق سلامت خود ، متّکی به نفس ، خونسرد و خوددار ، عاشق کامپیوتر ، روشنفکر و دانشمند ، قابل انعطاف ، وسواسی ، پر انرژی ، مبتکر ، اهل اعتدال و میانه روی ، کمک رسان ، اهل انتقاد ، معتمد ، وفادار ، با ایمان ، رام نشدنی ، بی ریا و بی تزویر ، خوش قلب ، چشم و گوش بسته ، با شرم و حیا ، ثابت قدم ، مورد حسد قرار می گیرد ، دور از جرّ و بحث ، گول زرق و برق را نمی خورد ، فرشته خو ، خیلی درس خوان ، چابک ، خیال پرداز ، دارای ذائقه قوی ، با انضباط و مستقل ، کاردان و لایق ، نکته سنج ، خود کفا ، پر توقّع ، اهل همدردی ، زود رنج ، قاطع ، دور اندیش، خرده ‌گیر و خورده بین

طالع بینی مرد متولد شهریور:
آتش عشق این مرد بسیار کم شعله اما جاودانه و با حرارت است. مجموعه‌ای است از کمال و هوش و ثبات قدم.بر انگیختن احساساتش کار دشواری است. او می‌تواند سالهای سال بدون اینکه قلبش برای کسی بتپد زندگی کند. به کوچکترین چیزهائی که مورد علاقه همسرش است فکر می‌کند و به آنها اهمیت میدهد.


طالع بینی زن متولد شهریور:

بسیار احساساتی، بی‌ریا و تزویر، خوش قلب، خواستار عشق حقیقی و وفادار به همسر و خانواده، در مناسبات خود با او سعی کنید از جر و بحث پرهیز نمائید. در هیچ کاری زیادهروی نمی‌کند و خوب می‌تواند از خود مراقبت کند. در مقابل اقرار به گناهان خویش سرسختی عجیبی نشان می‌دهد.

 

طالع بینی شخصیت متولدین مهر ماه:
اهل اعتدال ، حامی وپشتیبان همسر ، شیرین بیان ، صلح جو ، علاقه مند به فضا ، آرام و متین ، بسیار منطقی، بی آلایش ، عاشق اصالت ، علاقه مند به موسیقی ، اجتماعی ، مؤقّر ، بد پیله ، خجالتی ، پر از احساس ، اهل مشورت ، عاشق هنر و ادبیات ، سیاستمدار ، به فکر فردا نیست ، مقبول اطرافیان ، اهل مساوات و برابری ، پر شور و حرارت نیست ، عاقل ، اهل حمایت از دیگران ، معتدل و پایدار ، شکمو ، امیدوار ، با انصاف ،خوش سلیقه ،اهل تجزیه و تحلیل ، گاهی تنبل ، کنجکاو و جستجو گر ، متنفّر از زیادی مهمان ، انتقامجو ، از بی بند و باری متنفّر است ، با معلومات و با درایت ، به آسانی تغییر عقیده نمی دهد ، مهربان ، شیک پوش و جذّاب ، نکته سنج ،دارای پشتکار فراوان ، یک روز گرم و یک روز سرد ، هوشمند ، مشاور خوب ، دوست یاب ، منظّم و مرتّب ،عاشقرنگ آبی ، گاهی لجباز ، مثل باتری باید مرتّب شارژ شود ، صادق و درستکار ، خوش مشرب ، ساده دل ، آسان
گیر ، دو دل و مردد ، خوش‌بین .


طالع بینی مرد متولد مهر:
با انصاف، متعادل، زن پرست، خوش سلیقه و گاه تنبل و بی اعتنا نسبت به زندگی، اگر شوهر متولد مهر دارید همیشه به سر و وضع خود برسید خانه را تمیز و مرتب نگاه دارید. این مرد به هیچ وجه مایل به رنجاندن دیگران نیست. شما می‌توانید به خود ببالید که هوشمند‌ترین مشاور جهان را د رجوار خود دارید.


طالع بینی زن متولد مهر:
معمولا استخوان بندی درشتی دارد و نسبتا سنگین وزن است. شما بارها در او علائم یاز قدرت، اراده، جدیت و تصمیم می‌بیند که با خلق و خوی زنانه کمتر سازگاری دارد. در هر موقعیتی چه جزئی و چه مهم هوشیاری و انصاف و قدرت استدلال خود را ظاهر می‌سازد و از انزوا و تنهائی نفرت دارد.

 

طالع بینی شخصیت متولدین آبان ماه:
قوی و قدرتمند ، مصمّم و با اراده پولادین ، ورزشکار ، هوشیار ، حسّاس و خجول ، در ظاهر آرام ولی در باطنخروشان ، انتقامجوی شدید ، پر انرژی ، واقعاْ کوشا ، عاشق ماورالطبیعه ، اهل معنویّات ، عاشق مسائل مرموز، هر کاری را به پایان می رساند ، مشکوک و کنجکاو و تودار ، مجری بسیار خوب ، پایدار و با ثبات ، محقّق ورزیده ،کاشف و دانشمند ، علاقه مند به تفتیش عقاید ، فکر سایرین را می خواند ، دارای روح قوی ، واقعاْ امیدوار ،فرمانده و سیاستمدار ، مقاوم و پر تحمّل ، فنا ناپذیر ، عدّه کمی را وارد زندگی خود می کند ، عاشق تولّد مجدّد ،دارای اهداف عالی ، بلند پرواز ، علاقه‌مند به روانکاوی و روانشناسی ، پر شور و حرارت ، پدری فداکار ، عاشقنصیحت کردن دیگران ، دارای افکار تخیّلی و ایده آل ، زیبا ، حسود ، موقع شناس ، جاه طلب ، خشن ، قابل اعتماد، متنفّر از دروغ ، با وقار ، منطقی ، ماجراجو ، عاشق اسرار حیات و جهان ، با اعتماد به نفس ، شجاع و دلیر ،کمال گرا ، اهل معنویّات و واقعاْ قاطعانه عمل می کند .


طالع بینی مرد متولد آبان:

تیز هوش، با اراده، خواستار هدفهای بزرگ، پدری دلسوز و مهربان، مواظب باشید که هرگز به مرد متولد این ماه دروغ نگوئید و احساسات او را جریحه دار نکنید و یا بر خلاف غرور مردانه او رفتار و گفتاری نداشته باشید زیرا که انتقام و عکس العمل خشمگینانه او بسیار سوزنده و خطرناک است.


طالع بینی زن متولد آبان:
طناز و زیبا، خانه دار و گرم، حسود و انتقامجو، راز دار و خود دار، موقع شناس و گاه جاه طلب، جذاب و مغرور و با اعتماد به نفس، برای متولد این ماه اندکی علاقه و یا اندکی تنفر مفهوم ندارد یا عاشق است یا دشمن و در غیر اینصورت کاملا بی تفاوت و بی اعتناست.

 

طالع بینی شخصیت متولدین آذرماه:
پر شانس‌ترین فرد ، ساده و بی آلایش ، عاشق تعلیم و تربیت ، سازش‌کار ، با هوش و با نشاط ، اهل دین و مذهب و معنویّات ، کنجکاو ، خوش قلب ، دوست داشتنی ، علاقه‌مند به مسافرت و گردش ، اجتماعی و خوش مشرب ، اهل تجربه ، سخاوتمند ، با ذوق ، چالاک ، یک دفعه حرف شیرین می پراند ، انعطاف پذیر ، فراموشکار ،اهل عدالت ، مشتاق و پر انرژی ، زود خسته می شود ، علاقه‌مند به معاشرت و دوست یابی ، مرتّب کار عوض می کند ، عاشق تنوّع ، شاد و خندان ، با شهامت ، پاک و معصوم ، دعوائی و زودرنج ، اهل فرار از مسئولیّت ، خوش ذات ، صادق ، کم دقّت ، خوش بین ، منطقی ، مهمان دوست ، ولخرج ، رک گو ، اهل سؤال و جواب ، دمدمی مزاج ، برای دوست هر کاری می کند ، عاشق شهرت و افتخار ، خونگرم ، با معلومات ، سریع الانتقال و باهوش ، خوش گذران ، چیز فهم ، مشتاق بیان حقایق .


طالع بینی مرد متولد آذر:
صادق و راستگو، دمدمی مزاج، در عشق کم اعتنا، خواهان آزادی و بی‌قیدی و طرفدار تنوع و مسافرت، خطرناکترین شوهر دنیا است. صاحب بزرکترین کلکسیون دوست آشنا در دنیاست، به هنگام انتخاب دوست به جای توجه به ظاهر دقت خود را متوجه باطن آنها میسازد.


طالع بینی زن متولد آذر:

اهل منطق و واقعیت، مهمان دوست، بی ریا و پول خرج کن، بی نظم و انضباط، راستگو اما بد زبان و درشت‌گو، زبان متولد این ماه نیشدار و پر کنایه است اما قلبش پاک و صمیمی و بی ریا ست. بیشتر اهل شکار افتخارات و شهرت است تا اهل شکار و پول و مادیات

 

طالع بینی شخصیت متولدین دی ماه:
دارای شخصیّت عالی ، خیلی لایق و کاردان ، بهترین رئیس ، انتقامجوی شدید ، ساده پوش و بی آلایش ،محتاط ، آرام و صبور ، مرد عمل ، مقتدر ، پر تحمّل ، جدّی و جاه طلب ، فعّال و کوشا ، واقع بین ، سرکش ، پولدوست ، بیهوده انرژی تلف نمی کند ، از تجربیّات خود و دیگران به خوبی استفاده می کند ، با‌شرف و با ‌وجدان ،تمیز ، خودکفا و سودجو ، دارای حس مسئولیّت زیاد ، دشمن ولخرجی و اسراف ، حسابگر ، مخالف تجمّلات ،صاحب شأن و مقام ، سازمان دهنده خوب ، تقریباْ سیاستمدار ، کوشا و مطمئن و خونسرد ، تودار ، مالک همسرخود ، حسود و بدبین ، متنفّر از طلاق ، دارای عدم اعتماد به نفس کافی ، قدرت طلب ، خانواده دوست ، خشک ولی مهربان ، خشن ، دارای زبان نیش‌دار ، شاد و با نشاط ، دارای باطن خروشان ، غیر قابل گذشت ، قدر شناس، گاهی اوقات خجالتی ، باانضباط ، بد اخم و بد عنق ، دارای حافظه قوی ، زود سر کار می آید و دیر می رود ، ازتنبلی بیزار است ، اهل دکتر و دارو ، خونسرد و مداوم ، ثابت قدم ، خودکار ، مذهبی ، شنونده خوب و گاهی اوقات لجباز .


طالع بینی مرد متولد دی:
قدرت طلب، خانواده دوست، خوددار و سرد، در عرصه عشق کم حرف و کم تظاهر، پدری جدی و خشک اما مهربان و دلسوز. مقام را به ثروت ترجیح می‌دهد. در جوانی بسیار جدی است ولی به تدریج که پا به سن می‌گذارد نرم می‌شود. ابراز عشق و علاقه را باید به وی یاد بدهید. مرد این ماه هرگز از روی هوس ازدواجنمی‌کند.


طالع بینی زن متولد دی :

جاه طلب، کد بانو، منظم، کمی لجباز و زود رنج، همیشه آراسته و خوش لباس، هدف نهائی او همیشه تامین زندگی، جلب احترام و کسب اقتدار و برخورداری از موقعیتهای چشمگیر است. از نظر اجتماعی فوق العاده مبادی آداب و با نزاکت است.

 

طالع بینی شخصیت متولدین بهمن ماه:
بسیار حسّاس ، استوار و ثابت قدم ، واقعاْ عاقل و تودار ، بدون ریا و تزویر ، انسان واقعاْ خوب ، دانا ، خونسرد ،رک گو ، روی خودش بیش از دیگران حساب می کند ، مستقل ، منطقی ، عاشق بشریّت و انسانیّت ، فکر دیگران را می‌خواند ، ثابت قدم ، آرامش دوست ، کمک رسان ، آسان زندگی می کند ، پرسه زدن را دوست دارد ، دارای حسّ ششم قوی ، علاقه مند به دوستان ، آزادیخواه ، بلند پرواز ، رام نشدنی ، هر جا برود بر می گردد ، جاه طلب ، از اقرار به گناه منزجر است ، دوستان بسیار زیادی دارد ، رازدار و تو دار ، اجتماعی ، تا حدودی خودخواه و مغرور ، انتقاد را قبول ندارد ، فرشته خو ، از تعریف لذّت می برد ، راه و روش خود را به طور دائم تغییر میدهد ، منافع خود را به خاطر دیگران به خطر می اندازد ، سخاوتمند مخصوصاْ در دوستی ، دوستی او عمیق و شکوهمند است ، ولخرجیش از روی عقل است ، خوش قلب و مهربان ، کم‌حافظه ، بهترین مشاور ، پرحرکت و بی‌قرار ، کم علاقه به اصول سنتّی و قدرشناس .


طالع بینی مرد متولد بهمن:
دارا دوستان زیادی است، از اقرار به نقطه ضعف‌های خود منزجر است. حسود و سوظنی نیست، هارت و پورت و هیاهو دارد. دیر ازدواج می‌کند و در بیماری وسواس است. ذاتآ اجتماعی است و افکاری را در سر می‌پروراند که اصلآ عملی نیستند. عشق اول خود را برای تمام عمر در خاطر نگه می‌دارد.
طالع بینی زن متولد بهمن:
بسیار غافلگیر کننده، سزیع الانتقال، دارادی حس پیش بینی، کنجکاو، رفیق باز و کم علاقه به آداب و رسوم، درعشق خود بسیار جدی و وفادار است اما قادر به ابراز آن نیست. او متعلق به همه جا همه کس است اما د رعین حال از آن هیچکس نمی‌باشد.

 

طالع بینی شخصیت متولدین اسفند ماه:
بسیار حسّاس و رؤیایی ، دارای حسّ ششم ، خیلی ظریف و نرم عمل میکند ، اهل آرامش و ملایمت ، همیشه موافق ، سازش‌کار و دارای تخیّلات شدید ، اصلاْ واقع بین نیست سازگار ، زود رنگ عوض می کند ، احساساتی، قابل انعطاف ، دارای افکار غیر واقعی و غیر منطقی ، بسیار متین و آرام ، کم عصبانی می شود ، مهربان ،علاقه مند به موسیقی ، عاشق صلح و آرامش ، کم انرژی ، ساده‌لوح ، پول دوست ، مرموز ، داستان‌پرداز قوی ، نیکوکار خجالتی ، خواستار تشویق و حمایت ، زود رنج ، از نظر جسمی ضعیف ، دو دل ، ترسو ، خیلی حسود ، باریک بین و دقیق ، خیالباف ، نا امید ، اهل نامه نگاری ، علاقه زیادی به جشن ‌تولّد ، یا منفی کامل است یا مثبت کامل ، دارای صبر ایّوب است ، گاهی اوقات واهی و پوچ گرا ، نازنین ولی ‌ناقلا ، اهل معنویّات ، به دخترانش علاقه زیادی دارد ، غم‌گرا ، خواستار نوازش ، احساس آرامش می‌دهد .

طالع بینی مرد متولد اسفند:

به هیچ عنوان حد وسط ندارد، یا منفی کامل است یا مثبت کامل، از کم کاری و خونسردی او نرنجید، هفته‌ای دو سه بار به او بگوئید دوستش دارید. متعصب نیست و هرگز به قضاوت نمینشیند و تا زمانیکه به مطلبی پی نبرده باشد نظریه‌ای ابراز نمی‌دارد.
طالع بینی زن متولد اسفند:
ظرف عسلی است که قدری فلفل به داخل آن ریخته شده است. از بسیاری جهات بی‌نظیر است. ناراحت‌‌ترین مردها در جوار زن اسفند احساس آرامش می‌کنند. سخت رویائی و خیالباف است، به کودکان خویش عشق می‌ورزد


تاريخ : ۱۳٩٤/۱۱/٥ | ۸:٤٦ ‎ب.ظ | نویسنده : ابولفضل آخوندی پور | نظرات ()

 

برای عشق تمنا کن ولی خار نشو. برای عشق قبول کن ولی غرورتت را از دست نده . برای عشق گریه کن ولی به کسی نگو. برای عشق مثل شمع بسوز ولی نگذار پروانه ببینه. برای عشق پیمان ببند ولی پیمان نشکن . برای عشق جون خودتو بده ولی جون کسی رو نگیر . برای عشق وصال کن ولی فرار نکن . برای عشق زندگی کن ولی عاشقونه زندگی کن . برای عشق بمیر ولی کسی رو نکش . برای عشق خودت باش ولی خوب باش

 

در خاطری که توئی ، دیگران فراموشند ...



تاريخ : ۱۳٩٤/۱۱/۱ | ٩:۳۸ ‎ب.ظ | نویسنده : ابولفضل آخوندی پور | نظرات ()

 

آغوش تو گناه نیست

 

من در آغوش تو آرامش یافته ام

 

که هیچ گناهی با آرامش مانوس نیست

 

آغوش تو گناه نیست

 

من در آغوش تو امنیت را احساس کرده ام

 

که در هیچ گناهی امنیت محسوس نیست

 

آغوش تو گناه نیست

 

من در آغوش تو تمام زیبایی را لمس کرده ام

 

که در هیچ گناهی زیبایی ملموس نیست

 

پس امانم بده

 

که تا ابد در دل این زیبایی

 

آرامش یابم



تاريخ : ۱۳٩٤/۱۱/۱ | ٩:٢٧ ‎ب.ظ | نویسنده : ابولفضل آخوندی پور | نظرات ()

 

اجازه هست که عشقتو،توکوچه هادادبزنم؟

روپشت بوم خونه هااسمتوفریادبزنم؟

اجازه هست که هرنفس ترانه بارونت کنم؟

ماه وستاره روبازم فدای چشمونت کنم؟ 

اجازه هست که خنده هات قلبموازجابکنه؟

بهت بگم عاشقتم،دوست دارم یه عالمه

اجازه هست نگاهتو،توخاطرم قاب بکنم؟

چشمی که بدخواهمونه،به خاطرت خواب بکنم؟

اجازه فریادبزنم:توقلبمی تابه ابد؟

بدون اگه رسوابشم به خاطرت خوبه،نه بد!

اجازه هست دریاباشم،کویرروپیمونه کنم؟

توصدف دلم بشی،من تودلت خونه کنم؟

اجازه هست....؟؟


تاريخ : ۱۳٩٤/۱۱/۱ | ٩:٢٦ ‎ب.ظ | نویسنده : ابولفضل آخوندی پور | نظرات ()

سلام اگه چند ماهی نبودم بخاظر تضادفم که برج 94.2.2 کردم درجاده یزد به سمت تنگ چنار از سمت جاده تنگ با ماشین رو به رو شاخ به شاخ کردم من سرعتم 30 بود اونطرف سرعت 160 بود تصادف بدی بود  و من 3 ماه کما بیمارستان فرخی بودم دوستم 10 روز بود این قضیه تصادفم در ضمن من یکی دست و پا شکسته شد. الان خدا را شکر زنده ام. بازم خدا را شکر



تاريخ : ۱۳٩٤/٧/٢۸ | ۳:۱٢ ‎ق.ظ | نویسنده : ابولفضل آخوندی پور | نظرات ()


قانون تو تنهایی من است و تنهایی من قانون عشق
عشق ارمغان دلدادگیست و این سرنوشت سادگیست.
چه قانون عجیبی! چه ارمغان نجیبی و چه سرنوشت تلخ و غریبی!
که هر بار ستاره های زندگیت را با دستهای خود راهی آسمان پر ستاره کنی
و خود در تنهایی و سکوت با چشمهای خیس از غرور پیوند ستاره ها را به نظاره نشینی
و خاموش و بی صدا به شادی ستاره های از تو گشته جدا دل خوش کنی
و باز هم تو بمانی و تنهایی و دوری…



تاريخ : ۱۳٩٤/۱/۱٩ | ۱۱:۱٠ ‎ق.ظ | نویسنده : ابولفضل آخوندی پور | نظرات ()

خدایا


به فکرمان.......منطق

به قلب مان.... آرامش

به جسم مان.... امنیت

به روح مان..... پاکی

به وجودمان.......آزادی

به دست هایمان ........قدرت

به چشم هایمان.......زلالی

به زندگی مان.......عشق

به تعهدمان .....صداقت

به دوستی مان ......تعهد

عطا کن...



تاريخ : ۱۳٩۳/٢/۱۱ | ٥:٤٤ ‎ب.ظ | نویسنده : ابولفضل آخوندی پور | نظرات ()
خیانت است یا عدالت ؟

 

که مینویسد دوستت دارم و برای 2نفر میفرستد



تاريخ : ۱۳٩۳/٢/۱۱ | ٥:٤٢ ‎ب.ظ | نویسنده : ابولفضل آخوندی پور | نظرات ()

ماهی هم به آرزوی دیرینه اش رسید، آرزوی پرواز. ولی عجب چنگالی داشت عقاب !!

::

::

حرفهایم را فقط مورچه ها میفهمند، که بعد از مرگم گلویم را به تاراج میبرند!!

::

::

به سلام ها دل نمیبندم ، از خداحافظی ها غمگین نمیشوم، دیگر عادت کرده ام به دوری و دوستی خورشید و ماه ….

::

صبر کن سهراب ؛ …. گفته بودی قایقی خواهم ساخت … قایقت جا دارد؟ … من هم از همهمه اهل زمین دلگیرم !

::

::

هزار بار دیگر هم از شانه ای به شانه دیگر بغلتی ، این شب صبح نمیشود وقتی دلت گرفته باشد

::

::

گاهی باران همه دغدغه اش باران نیست ، گاهی از غصه ی تنها شدنش می بارد

::

::

چگونه به تاولهای پا میتوان گفت ، تمام مسیر طی شده اشتباه بوده است؟!

::

::

از ازل قسمت ما بود که بیچاره شویم … بر در میکده افتاده و آواره شویم …
کار ما نیست که در معبد و مکتب برویم … قسمت این بود که ما ساقی میخانه
شویم

::

::

پیامی از طرف خدا: امروز همه مسائلت را به من بسپار ، من آنها را حل میکنم.
تنها آرام باش و شاد زندگی کن که اینگونه بیشتر دوستت دارم

::

::

ما مال نداریم که هر فخر فروشیم … اموال نداریم که بر فقر بپوشیم … داریم
گرانمایه ترین ثروت عالم … یک دوست که آنرا به جهانی نفروشیم

::

::

ما برنده ایم اگر لحظه های شیرین امروز را قربانی اتفاقات تلخ دیروز نکنیم ، پس نه در حسرت دیروز ، نه در رویای فردا

::

::

کاش تو قاب چشمان مادرم را داشتی ، آخر از دید او من زیباترینم!

::

::

هنگام مشکلات سکوت کن ، شاید خدا حرفی برای گفتن داشته باشد

::

::

وقتی خدا بهت میگه باشه ، چیزی را که میخواهی بهت میده ، اما وقتی میگه صبر کن ، میخواد چیز بهتری بهت بده

::

::

گاهی خلوت کسی را باید شکست تا بداند به یادش هستی

::

::

احوال دوستان را هر ۳۹ روز یکبار بپرس ، که اگر مرده بود حداقل به چهلمش برسی!

::

::

ماهیان از تلاطم دریا به خدا شکایت بردند و چون دریا آرام شد خود را اسیر
تور صیادان یافتند. تلاطم های زندگی حکمتی از خداوند است، پس از خدا
بخواهیم دلمان آرام باشد نه دریای دوروبرمان.

::

::

من با هر تحقیری که شدم با صدای بلند خندیدم …. نام مرا گذاشتند ” باجنبه ”
بی آنکه بدانند : خندیدم تا کسی صدای شکسته شدن قلبم را نشنود

::

::

زندگی یک پاداش است نه یک مکافات، فرصتی است کوتاه تا ببالی، بیابی، بدانی،
بیندیشی، بفهمی، و زیبا بنگری و در نهایت در خاطره ها بمانی

::

::

مناجات یک ساده با خدا؛ خدایا گناهان مرا فقط خودت دیدی ، شتر دیدی ندیدی!

::

::

من از معبود یکتایم فقط یک چیز میخواهم … نگیرد هرگز از قلبت امید استجابت را

::

::

می دونی چرا وقتی میخوای بری تو رویا چشمهات رو میبندی؟؟؟؟ وقتی میخوای
گریه کنی چشمهات رو میبندی؟؟؟ وقتی میخوای خدارو صدا کنی چشمهات رو
میبندی؟؟؟ وقتی میخوای کسی رو ببوسی چشمهات رو میبندی؟؟؟؟ چون قشنگ ترین
لحظات این دنیا قابل دیدن نیستن

::

::

یادتان باشد که زمان شما محدود است، پس زمانتان را با زندگی کردن به جای زندگی بقیه ، هدر ندهید (استیو جابز)

::

::

گم کرده رهیم و ناتوانیم … غرق گنهیم و خسته جانیم … هرجا که رویم و هرکه باشیم … محتاج دعای دوستانیم

::

::

درها همه بازند و دیگر قفسی نیست … پرواز چه باشد که برایم نفسی نیست … یک
آدم چوبین ، دروغی که بزرگ است … یک چهره مبهم در آیینه کسی نیست … تابوت
بزرگم پر از قفل و پر از نور … یک زنده ی مرده، برایش هوسی نیست … پاییز و
زمستان ، بهاری که ندارم … یک برگ جوان هست ! هرسی نیست … کر شد درو دیوار
از آواز بلندم … فرمان سکوت است غزل، هم نفسی نیست ..

::

::

شاهی بود که برای خود سرگرمی ساخت ، که دو نفر بر روی کفه ترازو روند، و
هرکسی که وزنش کمتر بود کشته شود. از بخت بدم من و یارم روبروی هم افتادیم.
من برای اینکه یارم زنده بماند ، ۱۰ روز غذا نخوردم. روز مسابقه من خود را
سبک گرفتم! غافل از اینکه یارم به پاهای خود وزنه وصل کرده بود !!!

::

::

غربت را نباید در الفبای شهر غربت جستجو کرد ، همین که عزیزت نگاهش را به طرف دیگری کرد ، تو غریبی …. غریبم !!

::

::

ما و مجنون درس عشق از یک ادیب آموختیم … او به ظاهر گشت عاشق، ما به معنا سوختیم

::

::

قفس تنگ فلک جای پریشانی نیست … یوسفی نیست در این مصر که زندانی نیست

::

::

آنکه ویران شده از یار مرا میفهمد … آنکه تنها شده بسیار مرا میفهمد … چه
بگویم که چنان از تو فرو ریخته ام … که فقط ریزش آوار مرا میفهمد

::

::

شب است و در به در کوچه های پر دردم … فقیر و خسته دنبال گم شده ام میگردم …
اسیر ظلمت ام ای ماه پس کجا ماندی … من به اعتبار تو فانوس نیاوردم…



تاريخ : ۱۳٩۳/٢/۱۱ | ٥:۱٦ ‎ب.ظ | نویسنده : ابولفضل آخوندی پور | نظرات ()

 


 

 


آرزوی من خوشبختی توست، با من باشی یا نباشی فرقی نمیکنه

 

 

خودم هم نمی دونم چیکار میخوام بکنم.نمیخوام تو به آتیش من بسوزی

 

 

تو هم خوشگلی،هم باهوشی،هم زرنگی...آدمهایی خیلی بهتر از من گیرت میاد

 

 

ما مدلهای ذهنیمون با هم فرق میکنه!!هیچ پروسیجری برای تلفیق این دو مدل
نداریم

 

تاکید مداوم بر برخی جملات شریعتی:"اگر عشق دوام یابد،به ابتذال میکشد..."

 

 

 

بازگویی و تحسین قصه های لیلی و مجنون،شیرین و فرهاد و کلیه عشقهای نافرجام

 

 

و یا زمزمه جملات زیر

تو بگو خودت بگو...با تو بمونم یا برم...آخه من نمیخوام که غصه دارت بکنم...

 

زمونه خواست که من از تو جدا شم ...اینه دنیا،اینه دنیا

 

راست می گفتی تو ...دیگر اکنون دیر است،دوستی و دوری بهترین تدبیر است...

 

 

 

مرا ببوس...مرا ببوس ...برای آخرین بار ....... با تاکید بر دو کلمه آخر

 

 

ماییم و موج سودا،شب تا به روز تنها... با تاکید بر کلمه آخر

 

 

تو رها از من باش...ای برایم همه کس...مانده ام من ز نفس....

 

میشه از تو پر گرفت تا اوج ابرها...کوچه پس کوچه عشق رو ،با خیالت پرسه زد تا موج فردا

 

 

عشق ما نیازمند رهایی است نه تصاحب



تاريخ : ۱۳٩۳/٢/۱۱ | ٥:۱٠ ‎ب.ظ | نویسنده : ابولفضل آخوندی پور | نظرات ()

بهترین سایت وچت روم جای باحال برای دختر پسرا خوشکل بامرام

patrixchat.irپاتریکس چت



تاريخ : ۱۳٩۳/٢/۱٠ | ٩:٥۸ ‎ب.ظ | نویسنده : ابولفضل آخوندی پور | نظرات ()

یک دقیقه سکوت به خاطر ناامید شدن تمام امیدها…!
.
.
وقتی رفتی چه آب و جارویی راه انداختن…
چشمها و مژه هایم…
وقتی بیایی ببین چه میکنند…
.
.
یکی از سخت ترین کارا، پاک کردن مسیج هایی که یه روزی برات یه دنیا معنی داشته…
.
.
آدما گاهی لازمه چند وقت کرکره شونو بکشن پایین، یه پارچه سیاه بزنن درش و بنویسن:
کسی نمرده؛ فقط دلم گرفته…!
.
.
حسرت یعنی خواستن تو
که داشتن نمی شود هیچوقت…
.
.
چه معادله ی نابرابری، وقتی که من برای دیدنت چشمهایم را می بندم و تو برای ندیدنم…
.
.
کسی که نشسته همیشه خسته نیست، شاید جایی رو واسه رفتن نداره…

.
.
باز باران، بی ترانه، بی هوای عاشقانه، بی نوای عارفانه، در سکوتی ظالمانه، خسته از مکر زمانه، غافل از حتی رفاقت، حاله ای از عشق و نفرت، اشکهایی طبق عادت، قطره های بی طراوت، دیدن مرگ صداقت، روی دوش آدمیت… میخورد بر بام خانه…
.
.
تو دست در دست دیگری…
من در حال نوازش دلی که سخت گرفته از تو و مدام بر او تکرار میکنم “نترس عزیز دل، این دست ها به هیچکس وفا ندارد”
.
.
این که نامش زندگیست من را کشت!
مانده ام آنکه نامش مرگ است با من چه می کند؟
.
.
چقدر سخت است که لبریز باشی از گفتن ولی در هیچ سویت محرمی نباشد…
.
.
تو نیامده بودی که جای خالیت را پر کنی…
آمده بودی ببینی من با جای خالیت چه می کنم…
.
.
جواب یه حرفایی، فقط یه “نفس عمیقه”…!
.
.
شما یادتون نیست…
منم یادم نمیاد…
ولی میگن آدمها یه زمانی مهربون بودن!
.
.
یاد بگیر:
گاهی نباید ناز کشید، انتظار کشید، آه کشید، درد کشید، فریاد کشید…
تنها باید دست کشید و رفت…
.
.
نصیحت دوستانه:
دلی را که گرفته، دست هرکسی ندهید تا برایتان باز کند…
.
.
گاهی عکسی را میسوزانیم و گاهی عکسی ما را میسوزاند…
.
.
همه میگویند ۱۳ عددی نحس است…
اما من میگویم عامل نحسی ۱ و ۳ هستند نه ۱۳؛ عشقهای امروزی یا ۱ طرفه اند یا ۳ طرفه…
.
.
چه اشتباه بزرگیست، تلخ کردن زندگیمان برای کسی که در دوری ما شیرین ترین لحظات زندگیش را سپری میکند…
.
.
تو این دنیا زیاد به هیچ آدمی وابسته نشو، حتی سایه ات هم تو تاریکی تنهات میزاره چه برسه آدما…
.
.
شیرین بی وفای من، هرجا که میخواهی باش، آرزوی من این است که قلب فرهاد دیگری را نشکنی…
.
.
بر سر مزرعه ی سبز فلک، باغبانی به مترسک می گفت: دل تو چوبین است؛ و ندانست که از زخم زبان، دل چوب هم می شکند…
.
.
چه فرصت ها در آتشها فکندم از جوانیها
کنون من ماندم و خاکستری زان زندگانیها
.
.
تو بردی و همه برایت هورا کشیدند، حالا پایت را از روی خرده های دلم بردار…
.
.
هیچ انتظاری از کسی ندارم!
و این نشان دهنده قدرت من نیست!
مسئله، خستگی از اعتمادهای شکسته است….
.
.
اینجا جاییست که پشت دوستت دارم ها هم نوشته شده: ساخت چین…



تاريخ : ۱۳٩٢/۱٢/۱۱ | ۱٠:٤۳ ‎ق.ظ | نویسنده : ابولفضل آخوندی پور | نظرات ()

ﻣﻦ ﺍﺯ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻼﻏﯽ ﮐﻪ ﺭﻓﺖ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ، ﮐﻪ ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ ﺩﺭﺧﺘﺎﻥ ﺑﺎﻏﻤﺎﻥ ﺗﺒﺮ ﺍﺳﺖ !
.
.
رسیده ام به حس برگی که میداند باد از هر طرف بیاید سرانجامش افتادن است !
.
.
سرسوزنی اگر مرا میخواست ، زمین و زمان را به هم میدوختم !
.
.
ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﻛﻪ ﺭﻓﺘﻲ ﻭ ﻣﻦ ﺍﻳﻨﮕﻮﻧﻪ ﺷﻜﺴﺘﻢ
ﺩﻳﻮﺍﺭ ﺩﻟﻢ ﺭﻳﺨﺖ ﺑﻪ ﻓﺮﻳﺎﺩ ﺳﻜﻮﺗﻢ
.
.
این روزها احساس میکنم چقدر شبیه سکوتم ، با کوچکترین حرفی میشکنم !
.
.
ﺍﺳﻤﺖ ﭼﻪ ﺑﻮﺩ ؟
ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺑﻦ ﺑﺴﺖ ﻫﺎﯼ ﺯﻧﺪﮔﯿﻢ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻧﺎﻣﺖ ﮐﻨﻢ . . .

.
.
یه روزی من بودم نفسش
ولی بعد شدم عامل تنگی نفسش
رفت سراغ یه نفس تازه !!!
.
.
انگشتانم را فرو می برم در چشمانم …
این سد اگر فرو بریزد ، دنیا را آب خواهد برد …
.
.
چقدر جالب !
تو لحظه های داغونی فقط یه نفر میتونه آرومت کنه اونم کسیه که داغونت کرده …
.
.
این نیز بگذرد …
اما بعضی چیزها هست که هر چقدر هم بگذرد ، “نمی گذرد” و داغشان تا ابد بر دل آدم میماند !
.
.
تازه فهمیدم چرا پشت سر مرده ها آب نمی ریزند …
چون این دنیا ارزش برگشتن ندارد … !
.
.
کاش فقط یک نفر بود که وقتی بغض میکردم ، بغلم میکرد و میگفت گریه کنی میکشمتا …
.
.
درد یعنی‌ سرت به همون سنگی‌ بخوره که به سینه میزدی …
.
.
خیلی سخته که عشقت رو با کس دیگه ای ببینی بعد بهش اس ام اس بدی کجایی ؟
بگه تو قلبتم . . . !
.
.
خیلى از اونایی که بودن ، دیگه نیستن چون دیگه اونایی نیستن که بودن …
.
.
این من هستم که وفادار خواهم ماند
این تو هستی که تنها بی وفایی از تو جا خواهد ماند !
این من هستم که آخرش میسوزم
این تو هستی که میروی و من با چشمهای خیس به آن دور دستها چشم میدوزم …
.
.
این روزها زیادی ساکت شده ام ؛ حرفهایم نمی دانم چرا به جای گلو از چشمهایم بیرون می آیند !
.
.
چه زخم هایی بر دلم خورد تا یاد گرفتم که هیچ نوازشی بی درد نیست !
.
.
یکی بود ، هیچکس نبود …
گفته بودم که قصه من شنیدن ندارد …
.
.
اگه نیمه گمشدتو پیدا نکردی زیاد مهم نیست …
درد واقعی از اونجایی شروع میشه که نیمه پیدا شدتو گم کنی !
.
.
به پایان رسیده ام اما نقطه نمی گذارم …
یک ویرگول میگذارم ،
این هم امیدیست ، شاید که برگردی …
.
.
سخت است ؛ خیلی سخت وقتی بدانی او کجای زندگی توست !
ولی ندانی تو کجای زندگی او هستی … !!!
.
.
من درد میکشم ، تو اما چشم هایت را ببند !
سخت است بدانم میبینی و بی خیالی . . .
.
.
وقتی یه زن سیگار کشید یعنی دیگه گریه جواب نمیده
و وقتی مردی اشک ریخت بدون کار از سیگار کشیدن گذشته . . .
.
.
نقش یک درخت خشک را در زندگی بازی میکنم ؛
نمیدانم که باید چشم انتظار بهار باشم یا هیزم شکن پیر …
.
.
بعضی از اشیا حس دارند …
گریه می کنند …  مثل بالش من …
هرشب غرق اشک است !
.
.
همونایی که خنده هاشون گوشه فلک رو کر می کنه …
همونایی هستن که صدای گریه های آرومشونو حتی بالشتشون نمی شنوه …
.
.
شنیدید که میگن : اونی که گریه می کنه یه درد داره اما اونی که میخنده هزار تا ؟
من میگم : اونی که میخنده هزار تا درد داره ولی اونی که گریه میکنه به هزار تا از دردهاش خندیده اما جلوی یکیشون بدجوری کم آورده …
.
.
از این تکرار ساعتها
از این بیهوده بودنها
از این بی تاب ماندنها
از این تردیدها
نیرنگها
شکها
خیانتها
از این رنگین کمان سرد آدمها
و از این مرگ باورها و رویاها
پریشانم …
دلم پرواز میخواهد !
.
.
حس خوبی نیست در رویای کسی گم شوی که فکر تو حتی در خوابش هم نمیگنجد … !
.
.
این روزها میگذرند ولی من از این روزها نمیگذرم …
.
.
گاهی مجبوری برای راحت کردن خیال دیگران ، خود را خوشحال نشان بدهی ولـــــی چه حیف که درونت غوغاست …
.
.
من سوسو میزنم ؛ فانوس ها تماشایم می کنند !
.
.
رفتن هم حرف عجیبی است ، شبیه اشتباه آمدن است !
.
.
آلزایمر درد نیست ، برای بعضی ها درمان است !
.
.
دودی که از دهانم بیرون میاد ، دود سیگار نیست !
قلبم سوخته …
.
.
از زخم زبان های مردم ناراحت نباش اینها همان هایی هستند که به آسمان و هوای بارانی مگویند “خراب”
.
.
بدتر از رفتن ، گندیست که انسانها به باور یکدیگر می زنند !
.
.
به تو ساده دل ندادم که بری ساده ز یادم …
.
.
اعصابم این روزها عین بیسکویت شده …
از اون بیسکویت هایی که یک هفته میمونه ته کیفت ، که یادت میره بخوریش …
همون ته له میشه ، خورد میشه ، پوووووودر میشه !



تاريخ : ۱۳٩٢/۱٢/۱۱ | ۱٠:٤٠ ‎ق.ظ | نویسنده : ابولفضل آخوندی پور | نظرات ()


1_اخه این انصافه عشقت بهت بگه دوستدارم تاوقتیگه یامن ازدواج گنم یاتو ازدواج گنه اخه بی انصاف تو گه میدونی من بدون تو میمیرم لعنت به این رسمای جدید که مد شده من وتو فقط دوست ساده ایم اخه دل مگه دوست ساده سرش میشه.
2_سلام سلام به عزیز ترین ادم رویاهام که الان نمیدونم با کی هست با کی به جز من حرف میزنه نمیدونم اون باهاش چطور خوب رفتار میکنه نمیکنه دلم تنگه داغونم کسی روبی تو نداشتم گه دل من شگسته بهم برگردوندیی پس من چی من چی بایدبگم تنهام بی کس موندم خدا



تاريخ : ۱۳٩٢/۱٢/۱۱ | ۱٠:٠٥ ‎ق.ظ | نویسنده : ابولفضل آخوندی پور | نظرات ()

سلام بروبچ این ترم بدفرم خرخونی کردم وبالاترین نمره دانشگاه بامعدل19 گرفتم همه استادام توکف هستن



تاريخ : ۱۳٩٢/۱۱/٢٠ | ٧:۳۳ ‎ب.ظ | نویسنده : ابولفضل آخوندی پور | نظرات ()

تو دلت را خوش کن به حرفای خودت...

 

 

اره خوش کن..

خودت میدونی کی زد و کی خورد.....

معادله اول؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

صورت مسئله: من ادمی نیستم که طرفمو خرد کنم.... رفتارت حرفات غرورت منو عصبانی کرد.....من اشتباه کردم...معلوم بود ازروی عصبانیت یه چیزی گفتم...معذرت ها خاستم....هیچوقت هم تکرار نکردم...

حقیقت : ادما اشتباهی که ازروی عصبانیت باشه ویک لحظه باشه رو تکرار نمیکنند...ادما اشتباهشون رو توجیه نمیکنند..ادما اگه اشتباه میکنند قشنگ میگند اشتباه کردم ببخش...یعنی واسه اشتباهشون معذرت میخاند...

 

نتیجه: من اشتباه کردم.نه قصد خرد کردن داشتم. ن کسی هستم که بخام خرد کنم....

 

معادله دوم؟؟؟؟؟

صورت مسئله: تو یادت هست چیکاراکردی بامن؟؟؟خوب یا بدش رو خودت تصمیم بگیر....یکبار بود آیا؟ یا بیش از یکبار؟

هربار که یهت میگفتم نه! تو ناراحت نمیشدی؟ میشدی..... پس عمدی در کار بود....

 

نتیجه: اونی که بی عزت "بود"   و بی عزت تر شد من بودم....اقای مرد....اخرمعرفت من کوچیک تو بزرگ....

به بغضی که بدجور الان گلوم رو گرفته قسم  تو ......تو....

اخرش ببخشید شما کارهاتون ازروی عشق بود؟؟یا نه یه

اشتیاه؟؟؟؟ ولی با حقیقت معادله اول جور در نمیاد اخه! پس چی بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

(گوشتوبیار تا درگوشت بگم..:یه توجیه واسه عشقت...بکسی نگو....منم نمیگم..مطمئن باش اگه بخام حرفی بزنم خوبیاتو میگم...اگه حتی بخام واسه خودم مرورت کنم خوبیهاتو مرور میکنم.....به اشکام قسم...حالا جا داره تیکه خودتو به خودت بندازم..اره رفیق گوشت شترشو ما میخوریم کینه توزیاش مال شماست...)

 

 

من دوست داشتم و دارم....الان که دارم به بدیهات فکرمیکنم  عشقی که بهت داشتم نمیذاره حرف از بدیهات

بزنم......میگه بیخیال نگو..نزن..فکر نکن....

 

 

اما تو اهای عاشق اهای دوست اهای رفیق تو  .......

تو قلبت خالی از ارزو بود.....

خدایا این رفیق مارو چنان عاشقش کن و به عشقش هم برسه که بفهمه عشق چیه...

بفهمه اگ یه روز خدای نکرده عشقش بگه لیاقت منو نداری چطور میشه...ساده میگذره؟ نکنه میخنده؟؟عصبانی

نمیشه ایا؟ دهنش باز نمیشه؟؟؟؟؟

 

 

 

بخاطر عشقی که بهت داشتم و تو نداشتی ازت نمیگذرم....بخاطر بغض هایی که گذاشتی واسم ازت نمیگذرم... بعضهایی که دلیشون کله گنده نبودن پدرم توشهر شمابود ازت نمیگذرم...من احساس دارم میفهمم... درک میکنم...درکت کردم....قبولت کردم....اما تونخاستی بفهمی..نخاستی درک کنی...بخاطر این درک نکردنت هیچوقت هیچوقت هیچوقت تمیبخشمت...دست بالا دست زیاده....دل شکوندی اساسی ....یکی هم دل تورو میشکونه .............

(خدایا بین خودمون بمونه....من میبخشمش یعنی خواهم بخشید....ولی تو در اینده بهش بفهمون کی خوبی کرد کی بدی......)



تاريخ : ۱۳٩٢/٩/۱٠ | ٧:٤٠ ‎ب.ظ | نویسنده : ابولفضل آخوندی پور | نظرات ()

 

 ♥ شروع تنهایی ♥

تکیه داده، دستانش را باز کرده و تنها زاویه دیدش آسمان است. هیچکس در آن حوالی دیده نمیشود.

نیمکت، خالی تر از همیشه نگاهش می کند، او هم نگاهی گذرا اما تلخ نثار نیمکت خالی می کند.هر چه سعی میکند افکار مغشوش و به هم ریختۀ ذهنش را مرتب کند، هربار جز نتیجه ی بی حاصل چیزی نصیبش نمیشود! می خواهد فریاد بزند. سکوت بر شانه هایش سنگینی میکند، اما نمی داند چه چیز را باید فریاد کرد... چه چیز را ؟؟؟

زوزه ی باد وحشی، سرما را به تن نیمه عریانش هدیه می دهد، دستانش را به هم حلقه کرده و پاهایش را تا زیر چانه بالا آورده و با هرم نفس هایش سعی در گرم کردن خویش دارد! اما خوب می داند که کالبدش مدید مدتی است که به سرما خو کرده است، سرمایی راکد و سرد !!! هرشب درست در همین مکان نشسته و به آسمان خیره می شود. انگشتان یخ زده اش را به نمناکی نیمکت میزند و بازی را یه تنهایی شروع میکند...



تاريخ : ۱۳٩٢/٩/۱٠ | ٧:۳۳ ‎ب.ظ | نویسنده : ابولفضل آخوندی پور | نظرات ()

پسرا اینا رو حفظ کنید و در مواقع نیاز به کار ببندید. Cool Cool

هروقت به موبایل شما زنگ زد و مشغول تعریف کردن وقایع روزانه اش بود(که معمولا این کار را با افزایش شاخ و برگ و با آب و تاب دادن به آن انجام میدهد) صحبت هایش را قطع کرده و اعلام نمایید که پشت خطی دارید و لطف کند و 1 ساعت دیگر تماس بگیرد ! Laughing



هر وقت خواستید وی را سوار ماشین کنید با استفاده از عطر زنانه مادر و یا خواهر محترمتان فضای ماشین را عطر آگین کنید و هنگامی که ازتان پرسید این بوی چیست شروع به تناقض گویی کنید تا تصور کند رقیب دارد!(مسلماً این عمل بسیار غیر انسانی است و تنها در صورتی این کار را انجام دهید که مطمئن شوید بعد ها ناحیه ای از وجود شما به نام وجدان شروع به خارش و درد نخواهد کرد) Cool


دائماً اسم وی را اشتباهی صدا کنید (مثلاً اگر اسمش سارا است او را شیما صدا بزنید تا هر گونه امکان اشتباه اعم از لپی و ... به ذهنش خطور نکند و به شک بیفتد که رقیب دارد).اگر هم پرسید شیما کیست بگویید دوست دختر قبلی ام که تیریپی لاو گونه با او داشتم ! Razz


مدام به طرز لباس پوشیدن وی گیر دهید .مثال:
شما- این چه شلواریه؟چرا اینقدر کوتاهه؟مگه بابات پول نداره واست شلوار بخره؟
دوست دخترتان- کجای شلوار من کوتاهه ؟تا سر قوزک پام اومده!
شما- بد تر!این چه وضع لباش پوشیدنه؟چرا مثل قرون وسطی تیپ میزنی؟الان همه شلوار کوتاه میپوشند تو چرا مثل زنای 70 ساله لباس پوشیدی؟!؟!؟!
(البته لازم به ذکر است که زنان 70 ساله در صورتی که در قید حیات باشند هرگز شلوار نمی پوشند و به دلیل کهولت سن و نزدیک بودن به زمان فسیل شدن فقط دامن می پوشند.دلیلش رو هر وقت 70 ساله شدید می فهمید!) Wink Wink



از یک هفته قبل از تولد تا یک هفته بعد از تولدش مفقود الاثر شوید و در دسترس نباشید و هنگامی هم که از شما درخواست هدیه نمود به وی بفرمایید:مگه من و تو واسه هدیه دوست شدیم؟مهم اینه که قلبامون پیش همدیگه باشه که هست!(لازم به ذکر است در سایر اعیاد سال از قبیل ولنتاین، سالگرد دوستی،روز عید نوروز و .... نیز همین عمل را انجام دهید) Very Happy


هنگامی که با او قرار دارید یک پاکت مگنا(Magna) گازوییلی خریداری نموده و مانند اگزوز ماشین دائماً از خودتان دود متصاعد کنید در ضمن دود تهوع آور سیگارتان را نیز مرتباً به سمت وی حواله دهید Laughing Laughing



هر وقت با او بیرون میروید مانند انسانهای چشم چران مدام به لنگ و پاچه دختران مردم نگاه بیفکنید Wink


هنگامی که دوستش را با خودش سر قرار آورد کانون توجهاتتان به سمت دوستش باشد و قبل از خداحافظی از دوستش بخواهید شماره اش را به شما بدهد! Evil or Very Mad
و اگر می خواهید شورش را در آورید و حسابی سکه یه پولش کنید با یکی دیگر از دوست دختر هایتان(که مطمئناً همه پسر ها برای روز مبادا چنین چیز هایی دارند) به جایی بروید که مطمئنید وی و چند تا از دوستان صمیمی اش(که البته شما را هم میشناسند) آنجا حضور دارند!


- نکته: دختر خانم ها معمولاً به دلیل وجود خصلتی به نام حسودی جلوی دوستان صمیمی خود پز دوست پسر هاشون را میدهند حال تصور کنید که یک دختری وقتی که پیش دوستان صمیمی اش میباشد - در حالیکه مشغول تعریف دادن از دوست پسرش- ناگهان دوست پسرش را مشاهده کند که دست در دست دختری دیگر از آن ناحیه رد میشوند(این یکی خیلی حال میده حتما امتحان کنید Very Happy )

بعد وقتی باهاش تو پارک قدم می زنید اس ام اس هاتون رو چک کنید و به دختر جماعت نگاه کنید. ( سعی کنید درست جلوی چشم دوستتون این کار را بکنید )

وقتی پیش دوستتونید اون یکی دخترا رو نشون بدید و بگید مثلا: عجب مانتوی باحالی پوشیده Embarassed

تو ماشین که هستین و دوستتون در حال گوش دادن به موزیک مورد
علاقه شون هستند بزنید به یه اثر زیبا از دکتر شجریان گوش کنید

وقتی در کافی شاپ در حال صرف انواع نوشیدنی و ... هستید بی کلاس ترین نوشیدنی مثل چایی را سفارش بدهید Laughing

وقتی قراره با هم به مهمونی یا ... برید از درویشانه ترین لباسهایتان استفاده کنید تا آنتی کلاس عمل کرده باشید
نتیجه اخلاقی = کلا بی کلاس باشین تا راحت باشین Cool

- همیشه دوست دخترتون رو با اسم دوست دختر قبلیتون که اونم میشناسه صدا کنید و (بعد معذرت بخواهید) Very Happy

- وقتی از جایی که با هم چیزی خوردید و شما حساب کردید بیرون اومدید بگید:اصلا ارزش نداشت و فقط پولتون رو دور ریختید. Laughing Laughing Laughing Laughing

-آخر نامه ها مثله این تازه به دوران رسیده ها زرت و زورت ننویسید (دوستت دارم) Surprised

- ولنتاین مسافرت باشید. Embarassed



- همیشه یک شاخه گل بهترین هدیه هست. Exclamation

- وقتی موهاش بلنده، بهش بگید کوتاه کنه و اگر کوتاه کرد بگید: الان فهمیدم هیچ مدل مویی بهت نمیاد. بلند که بود قشنگتر بود. Very Happy

- به بهانه ترافیک 33دقیقه و 14ثانیه دیر برید سر قرار.دانشمندان در آخرین تحقیقات خود ثابت کرده اند که اگر دیرتر از این زمان بروید خوشگل مورد نظر (آی کیو همون دختره دیگه) محل را ترک خواهد کرد و اگر زود تر بروید پررو میشود. Cool Cool

- فقط از رنگ صورتی بدتون میاد (مورد استفاده در 99/99درصد از مواقع)

- از مزه رژ لب چندشتون میشه (وا!!!!!!!!!) Exclamation

اینها همش امتحان شده است. فقط یه کم دوست دختر خودتون رو بسنجید چون به شخصه خود من چندین بار مورد ضرب و شتم قرار گرفته ام. باید بگم که هیچ مسیولیتی هم نمیپذیرم. ولی اگه دوست دخترتون یه خورده پررو شد حتما از این روش ها استفاده کنید. Idea

 

Image and video hosting by TinyPic

 راههای دوست پسر آزاری

- اگه بهتون زنگ زد (در این مسئله فرض بر سعید نام بودن دوست پسرتونه...!!!) بگین سلام حمید جون. بعد یه دفعه انگار که تازه متوجه شدین بگین اوا خاک به سرم علی تویی؟؟؟؟ می تونین این سیر رو تا هفده بار تکرار کنین ولی بار هجدهم دیگه خطر مرگ داره.من مسئولیتی در قبال این حادثه ندارم.



- بهش زنگ بزنین و بگین کسی خونه نیست و دعوتش کنین خونتون ، بعد با دختر همسایه برید سینما و .........



- تا یه شوخی کوچیک با شما کرد سریعا جبهه بگیرین و باهاش دعوا کنین. با کلماتی از قبیل:مگه تو خودت خواهر و مادر نداری؟...یا یه همچین چیزایی .ولی دو تا سه دقیقه بعد خودتون یه جک فجیع یا افتضاح تعریف کنید و بعدش بشینید و قیافه بنده خدا رو تماشا کنید.



- آرایش شدید بکنید و از این شلوارای خیلی برمودا و آستین های مانتوتونو خیلی بزنید بالا و برید جلوی بنده خدا رژه برید و وقتی به شما نزدیک شد و به دو سه متری شما رسید ، سرش داد بزنید و بعدش بشینید و زجر کشیدنش رو تماشا کنید.




- عکسهای دو نفره ای رو که با پسر نوه عمه ی خاله ی پدربزرگ پسر دختر خالتون و یا امثالهم گرفتید بهش نشون بدید ولی بهش اجازه ندید حتی یه دونه عکس باهاتون بگیره.

- موقع تولدش جلوی دوستاش فقط بهش یه شاخه گل هدیه بدید و حالشو حسابی بگیرید و (احتمالا بسته به قدرت و توانایی قلبی و شرایط جوی) بشینید و سکته شو تماشا کنید و لذت ببرید.


- همین که تو ماشین بغل دستش نشستین شروع کنین به عطسه کردن و از بوی ادکلن چند صد هزار تومنیش که با زجرکش کردن پدر و مادرش خریده ایراد بگیرید و بهش بگید که به این بو حساسید.

 



- وقتی داره باهاتون حرف می زنه همین که به جای حساس حرفاش رسید بی مقدمه موبایلشو بردارید و به یکی از دوستاتون زنگ بزنید و چهار ساعت و چهل و هشت دقیقه با دوستتون حرف بزنید و اون بدبختو تو کف حرف زدن و تو فکر قبض موبایل بذارید



تاريخ : ۱۳٩٢/٩/٦ | ٦:٠٤ ‎ب.ظ | نویسنده : ابولفضل آخوندی پور | نظرات ()

ترکت میکنم تا هرسه راحت شویم...

من،تو و رقیبم

من از قید تو،او از قید من و تو از قید خیانت...



تاريخ : ۱۳٩٢/۸/٩ | ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ | نویسنده : ابولفضل آخوندی پور | نظرات ()

تو داعیه پاکی ، پولداری ، پارسایی و نجابت ، یکرنگی و صداقت داری و خدا وسط ما :

خدا

اگر تو کمتر از اهرمن بودی ، خدایی که به نبودنش بیشتر عادت کرده ام روی من را چون ذغال سیاه و روی تو را چون ماه سپید کند .

و اگر من راست می گویم و تو دروغ :

خدا

همان خدایی که به نبودنش بیشتر عادت کرده ام البسه رسوایی را در مقابل دیدگان شهروندان جهان تنت کند . . .



تاريخ : ۱۳٩٢/۸/۸ | ٥:۳٢ ‎ب.ظ | نویسنده : ابولفضل آخوندی پور | نظرات ()

 

کنار تو در باران قدم

می زنم...

چتر برای چه؟!

رویا که خیس نمیشود!



تاريخ : ۱۳٩٢/۸/٧ | ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ | نویسنده : ابولفضل آخوندی پور | نظرات ()

در بد ترین شرایط نا امید نباش

زیرا از سیاه ترین ابرها 

زیباترین باران ها می بارد...



تاريخ : ۱۳٩٢/۸/٧ | ۱٢:٥٢ ‎ب.ظ | نویسنده : ابولفضل آخوندی پور | نظرات ()



تاريخ : ۱۳٩٢/۸/٧ | ۱٢:٤٧ ‎ب.ظ | نویسنده : ابولفضل آخوندی پور | نظرات ()

پیوسته باید مواظب سه چیز باشیم .

  1. وقتی تنها هستیم مواظب افکار خود
  2. وقتی با خانواده هستیم مراقب اخلاق خود
  3. و وقتی که در جامعه می باشیم مواظب زبان خود …


تاريخ : ۱۳٩٢/۸/٧ | ۱٢:۳۸ ‎ب.ظ | نویسنده : ابولفضل آخوندی پور | نظرات ()

سلام دوستان عزیز

1خبر جدید 1نویسنده جدید بنام م.گ قرار به سایت اضافه بشه!!بعدجدول بازی برای اهل فوتبالیها گذاشتم امیدوارم زضایت کامل ازین سایت داشته باشید!!!راضی نظریادتون نره!!!



تاريخ : ۱۳٩٢/۸/۱ | ۸:٤٤ ‎ب.ظ | نویسنده : ابولفضل آخوندی پور | نظرات ()

نمیبـפֿـشـمتــ !

قــبول ڪـُـטּ "هیــچ ڪَـس"

جانــشـ رـآ

بـﮧ ایــ ـטּ راפـَتـــے

نمیبـפֿـشـد...

(..')/♥ ♥('..)
.\♥/. = .\█/.
_| |_ ♥ _| |_

……………….♥
……………………..♥
………………………….♥
……………………………♥
……………………………♥
…………………………♥
…………………….♥
………………♥
………….♥
…….♥
…♥
.♥………………………..♥….♥
♥……………………..♥………..♥
.♥………………….♥…………….♥
..♥……………….♥………………♥
…♥………………………………♥
…..♥…………………………..♥
……..♥…………………….♥
………..♥……………….♥
…………..♥…………..♥
………………♥…….♥
…………………♥..♥
(..')/♥ ♥('..)
.\♥/. = .\█/.
_| |_ ♥ _| |_




تاريخ : ۱۳٩٢/۸/۱ | ۸:۳٢ ‎ب.ظ | نویسنده : ابولفضل آخوندی پور | نظرات ()

 حواست هست منم اینجام حواست هست داغونم

                          هنوز تو فکر اون هستی حواست پرته میدونم

    هنوز درگیر احساسی که رد کرده ازت عشقت

    من اینجا آرزوم اینه به من خیره بشه چشمت

                          دل بکن از عشقت من بی تو میمیرم

                              دستاشو خالی کن دستاتو میگیرم

               اونی که ویرونه بی تو ، منم یا اون

               از قلب اون رد شو ، قلب منو نشکون

به من گفتی دوسش داری ، خیال میکردی  ارومم

با این حال من دوست دارم ، حواست پرته میدونم

                                        دل بکن از عشقت من بی تو میمیرم

                                          دستاشو خالی کن دستاتو میگیرم

اونی که ویرونه بی تو، منم یا اون

از قلب اون رد شو ، قلب منو نشکون

                                     به من گفتی دوسش داری خیال میکردی آرومم

 

                                   با این حال من دوست دارم ، حواست پرته میدونم

 

 



تاريخ : ۱۳٩٢/٧/۳٠ | ۱٢:٠۱ ‎ب.ظ | نویسنده : ابولفضل آخوندی پور | نظرات ()

 

دلم دریایه آتیشه دارم میسوزم از این تب

 

تو آغوش یکی دیگه چرا تو فکرتم هر شب

 

               تو هم شاید شبیه من گرفتاری و بی تابی

 

                تو آغوش یکی دیگه به یاد من نمی خوابی

 

نگاهش میکنم انگار همه دنیامو گم کردم

 

نمی دونه که تو چشماش به دنبال تو می گردم

 

                                میاد دستامو میگیره بهم میگه چقدر سردی

 

                                 منم می خندم و میگم عزیزم اشتباه کردی

 

                خیال دیدن چشمات منو راحت نمیذاره

 

                دلت یک عمر احساسو به قلب من بدهکاره

 

تو هم شاید شبیه من یه جایی اشتباه کردی

 

دلت پیش منه اما نمی تونی که برگردی

 

                                   پشیمون می شی و انگار شب و روزاتو گم کردی

 

                                    مث من که شب و روزم داره رد میشه با سردی

 

یه رازی بین ما بوده که مارو دور کرده از هم

 

ولی یادت توی قلبم نمیذاره ازت رد شم

 

                       حالا که قسمت این بوده به یادت اشک میریزم

 

                       از اینجا تا ته دنیا من از عشق تو لبریزم

 

حالا که قسمت این بوده باید همخونه شم با غم

 

که بعد از تو نمیتونم واسه یک لحظه عاشق شم

 



تاريخ : ۱۳٩٢/٧/۳٠ | ۱۱:٤٩ ‎ق.ظ | نویسنده : ابولفضل آخوندی پور | نظرات ()

با تو هستم با تویی که زل زدی تو مانیتور دنبال چی میگردی؟ 

بیخیال.

 از فکر بیا بیرون. لبخند بزن. ناراحت نباش بخند. جییییغ بزن.

 برو لب پنجره داد بزن. تو خودت نریز.

هر کی بهت بد کرد مطمئن باش ! زمین گرده.

هر کی دوست نداشت لیاقت نداشته!

الکی حرص نخور. تو خوب باش میون این همه بدی.

تو. منهممون. شاید همین فردا. شاید..! نباشیم. نباشم. 

پــــــــــــــــــــــــــــــس بخند!



تاريخ : ۱۳٩٢/٧/٢٩ | ٧:٥٤ ‎ب.ظ | نویسنده : ابولفضل آخوندی پور | نظرات ()

آموخته ام که خداعشق است

 وعشق تنها خداست

آموخته ام که وقتی نا امیدمی شوم

خدابا تمام عظمتش

 عاشقانه انتظارمی کشد دوباره به رحمت او امیدوارشوم

آموخته ام اگرتاکنون به آنچه خواستم نرسیدم

خدا برایم بهترش را درنظرگرفته

آموخته ام که زندگی دشواراست

ولی من ازاوسخت ترم…



تاريخ : ۱۳٩٢/٧/٢٧ | ۱:٢٩ ‎ب.ظ | نویسنده : ابولفضل آخوندی پور | نظرات ()

درین محاکمه تفهیم اتهام ام کن

سپس به بوسه ی کارآمدی تمام ام کن

 

اگرچه تیغ زمانه نکرد آرام ام،

تو با سیاست ابروی خویش رام ام کن

 

به اشتیاق تو جمعیتی ست در دل من

بگیر تنگ در آغوش و قتل عام ام کن

 

شهید نیستم اما تو کوچه ی خود را

به پاس این همه سرگشتگی به نام ام کن

 

شراب کهنه چرا؟ خون تازه آوردم...

اگر که باب دلت نیستم حرام ام کن

 

لبم به جان نرسید و رسید جان به لبم

تو مرحمت کن و با بوسه ای تمام ام کن



تاريخ : ۱۳٩٢/٧/٢٧ | ۱:٢۸ ‎ب.ظ | نویسنده : ابولفضل آخوندی پور | نظرات ()

عشق اگر با تو بیاید به پرستاری من

شب هجران نکند قصد دل آزاری من

روزگاری که جنون رونق بازارم بود

تو نبودی که بیایی به خریداری من

برگ پاییزی ام و خسته دل از باد خزان

باغبان نیز نیامد پی دلداری من....



تاريخ : ۱۳٩٢/٧/٢٧ | ۱:٢٥ ‎ب.ظ | نویسنده : ابولفضل آخوندی پور | نظرات ()

مکه که رفتم خیال میکردم تمام گناهانم پاک شده است

غافل از اینکه تمام گناهانم گناه نبوده وتمام درستهایم

به نظرم خطا انگاشته ونوشته شده بود...در مکه دیدم

هیچ انسانی به فکر فقیر دوره گرد نیست...فقط دوست دارند

زودتر به خدا برسند وگناهان خویش را بزدایند غافل از اینکه

 آن دوره گرد خود خدا بود...در مکه دیدم خدا نیست وچقدر

باید دوباره راه طولانی را طی کنم تا به خانهء خویش برگردم

ودر همان نماز سادهء خویشتن تصور خدا را درکمک به مردم

جستجو کنم...آری شاد کردن دل مردم همانا برتر از رفتن

به مکه ایست که خدا در آن نیست...



تاريخ : ۱۳٩٢/٧/٢٦ | ۸:٠٧ ‎ب.ظ | نویسنده : ابولفضل آخوندی پور | نظرات ()

چه که بودم فکر میکردم فقط زنبورها نیش میزنند...

بزرگ شدم ...دیدم...شنیدم...رفتم...آمدم...ویاد گرفتم...

نه, آدمها هم نیش میزنند ...

هرچقدر صمیمی تر...عزیزتر...

نیششان سمی تر...



تاريخ : ۱۳٩٢/٧/٢٦ | ۸:٠٥ ‎ب.ظ | نویسنده : ابولفضل آخوندی پور | نظرات ()
عطرها بی رحم ترین عناصر زمین اند
بی آنکه بخواهی
می برندت تا قعر خاطراتی که
بـــرای فراموشیــشــان تــا پـــای غـــرور جنگیـــــدی


تاريخ : ۱۳٩٢/٧/٢۱ | ٦:٥۸ ‎ب.ظ | نویسنده : ابولفضل آخوندی پور | نظرات ()

 

من غــــــرورم را به راحتــــــی به دست نیــــــاوردم

کــــــه هر وقت دلـــت خواست خـــــردش کنی

غـــــــرور من اگر بشکـنـــــــد


با تـــکـــــه هـــایـــــش

شاهـــــــرگ زنــــدگـــــی تـــــو را نیز خواهـــــد زد.


تاريخ : ۱۳٩٢/٧/٢۱ | ٦:٥٥ ‎ب.ظ | نویسنده : ابولفضل آخوندی پور | نظرات ()

سمش را دخترانه بنام : دنیا ...

اسمش را مردانه بنام : جهان ...

افسوس که این سیاره ی آبی ، نه حیای زنانه سرش میشود نه وفای مردانه ...

فکر نان عقبا باش؛ این سیاره بیشترش آب است ...



تاريخ : ۱۳٩٢/٧/٢۱ | ٦:٥٤ ‎ب.ظ | نویسنده : ابولفضل آخوندی پور | نظرات ()

بوسه ابتکاریست از طبیعت برای زمانی که احساس در کلام نمی گنجد

 

 اس ام اس بوسه, اس ام اس بوس دادن

 

انسان به سه  بوسه تکمیل میشود ،

بوسه ی مادر که با آن پا به عرصه ی خاکی میگذاری ،

بوسه ی عشق که یک عمر با آن زندگی میکنی ،

بوسه ی خاک که با آن پا به عرصه ی ابدیت میگذاری

 

 اس ام اس بوسه, اس ام اس بوس دادن

 

بوسه یعنی لذت دلدادگی ، لذت از شب لذت از دیوانگی ،

بوسه آغازی برای ما شدن ، لحظه ای با دلبری تنها شدن ،

بوسه آتش می زند بر جسم و جان ،

بوسه یعنی عشق من با من بمان

 

 اس ام اس بوسه, اس ام اس بوس دادن

 

گرچه از دوری این فاصله ها مایوسم ، از همین فاصله دور تورا می بوسم

 

 اس ام اس بوسه, اس ام اس بوس دادن

 

امید نگاهت ، ایستادن روی شانه هایت ، سر نهادن گونه های زیبایت را ،

بوسه دادن مرا ، خوش تر از این آرزویی است

 

 اس ام اس بوسه, اس ام اس بوس دادن

 

بی تو دنیا رنگی ندارد ، خنده با من انسی ندارد

کاش می شد بودی کنارم ، گرچه آهم سودی ندارد ،

بوسه می دادی نغمه ام را ، چون که شعرم نائی ندارد

 

 اس ام اس بوسه, اس ام اس بوس دادن

 

کاش میشد

بوسه ها را قاب کرد

مثل نامه سوی هم پرتاب کرد

کاش میشد عشق را تقسیم کرد

مثل تک شاخه گلی تقدیم کرد .

 

 اس ام اس بوسه, اس ام اس بوس دادن

 

من مست غم عشقم با خنده خمارم کن ، صیاد اگر هستی با بوسه شکارم کن

 

 اس ام اس بوسه, اس ام اس بوس دادن

 

تو آن فرشته ای که وقتی در فصل بهار راه می روی ، برگ درختان انتظار پاییز را می کشند تا جای پاهایت را  بوسه بزنند

 

 اس ام اس بوسه, اس ام اس بوس دادن

 

هنوز هم در کوچه های خلوت عاشقی ، در میان سکوت

بوسه هایمان زندگی می کنم

شاید رهگذری مژده ای از رویای ماندگار و عشق جاودانه ام ، به همراه بیاورد .



تاريخ : ۱۳٩٢/٧/۱۸ | ۱:٢٤ ‎ب.ظ | نویسنده : ابولفضل آخوندی پور | نظرات ()

توفصل برگای زَرد ... تو شـــ×ــب هـــای ساکِت و ســ×ــرد...

قصه ی بـــودنِ تــ×ــو ، هیچ دردی رو دوا نکـــ×ــرد!
شبم سیاهه و بـَـ×ــس! آخــه این عــ×ــشق بود، یا قــَ×ـــفَس ؟
میون عشق و هوس، زدی تو ساز دِل، یه نفـــ×ــس ...
×××××××


تاريخ : ۱۳٩٢/٧/۱۱ | ۱٢:۱٤ ‎ب.ظ | نویسنده : ابولفضل آخوندی پور | نظرات ()

   هر شب  

                                                خوشبخیــــــــــــــــــــــــــت را آرزو میکنم 


                                                          ولـــــــ ـ ـ ـ ـی

                                              فقـــــــــــــــط خدا میداند .......

                                                   حسادت امانم را بریده ..... . 



تاريخ : ۱۳٩٢/٦/٢۸ | ۱۱:٢۸ ‎ق.ظ | نویسنده : ابولفضل آخوندی پور | نظرات ()

کاش بودی و میفهمیدی 

وقت دلتنگـــــی یه آه 

چه وزنی دارد 

لطفا هی نپرس دلتنگی چه معنی دارد ...!

دلتنگی معنی ندارد .... ! درد دارد ......!!



تاريخ : ۱۳٩٢/٦/٢۸ | ۱۱:٢٤ ‎ق.ظ | نویسنده : ابولفضل آخوندی پور | نظرات ()

بعضی آدمهــــــا یهـو میــان . . . !


یهـو زندگیـتـــــو قشنگ میکنن . . . !

یهـو میشن همــــــه ی دلخـوشیت . . . !

یهـو میشن دلیـل خنــــــده هات . . . !

یهـو میشن دلیل نفس کشیــــدنت . . . !

… بـعــــد همینجـوری یهـو میــــــرن . . . !

یهـو گنـــــــــــد میـزنن بـه آرزوهــــات . . . !

یهـو میشن دلیل همــــــــه ی غصــه هات و همـــــــه ی اشکات . . . !

یهـو میشن سبب بالا نیـــومدن نفسـت . . . !
.

.

.

.

.

مراقب این "یهویی ها باشید" . . .


یهویی میمیری 



تاريخ : ۱۳٩٢/٦/٢۸ | ۱۱:۱۸ ‎ق.ظ | نویسنده : ابولفضل آخوندی پور | نظرات ()

 

محبت به نامرد ، کردم بسی محبت نشاید به هر نا کسی تهی دستی و بی کسی درد نیست که دردی چو دیدار نامرد نیست

.

.

.

مرا هرگز نباشد بیمی از مشت

برادر جان مرا نامردمی کشت

فتوت پیشه خندد روی در روی

زند نامرد ناکـــس خنجر از پشت

.

.

.


 به نامردی نامردان قسم جانا که نامردی

که نامردان خجل گشتند از بس که تو نامردی

.

.

.

به نامردمان مهر کردم بسی نچیدم گل مردمی از کسی بسا کس که از پا در افتاده بود سراسر توان را زکف داده بود به حیلت گری خنجر از پشت زد بخونم ز نامردی انگشت زد

.

.

.

روزگاری مردم دنیا دلشان درد نداشت. هر کسی غصه اینکه چه می کرد نداشت. چشم سادگی از لطف زمین می جوشید. خودمانیم زمین این همه نامرد نداشت

.

.

.

گمان کردم که با من همدل و همراه و همدردی ، به مردی با تو پیوستم ندانستم که نامردی

.

.

.

زبیم و رنج نامردی دگر دردی نمیبینم مزن لاف مروت را که من مردی نمیبینم منم آن چوب سرگردان به ساحل میرسم زیرا درون موج دریاها عقب گردی نمیبینم

.

.

.

 صد سال در بیابان آواره شوی / به از آن است که در خانه محتاج نامردان شو

.

.

.


نمیتونم ببخشمت دور شو برو نبینمت تیکه ای بودی از دلم گندیدی و بریدمت

.

.

.

چه قدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به دیواری تکیه بدی که یه بار زیر آوار نامردیش همه وجودت له شده ....

.

.

.


به نامردی نامردان قسم خوردم

که نامردی کنم در حق نامردان

.

.

.


 آهای رفیق نامرد یه روز میشی پشیمون پشیمونی چه سودت وقتی بمونی دلخون

.

.

.

زمـین گرمـم کـمته تو که میگفـتی من سـرم کـی مـیشه اون گلوتوبا دشنه نامردی بدرم

.

.

.

ای نا رفیق.. به کدامین گناه ناکرده.. تازیانه می زنی بر اعتمادم زیر پایم را زود خالی کردی . سلام پر مهرت را باور کنم.یا پاشیدن زهر نا مردیت را خنجری از پشت در قلبم فرو رفت پشت سرم را نگاه کردم .. کسی جز تو نبود

.

.

.

من آن گلبرگ مغرورم که میمیرم ز بی آبی

ولی با منت و خواری پی شبنم نمیگردم . . .

.

.

.

من نمی گویم مرا ای چرخ سرگردان مکن / هرچه می خواهی بکن محتاج نامردان مکن!

 
.

.

.


نفرین به توی نامرد که با زیباترین نقاب به چهره رفیق درامدی. نفرین بر آن مرامی که اینگونه به اعتمادم خیانت کرد نمیبخشمت

.

.

.


کسی که رنگ پریدگی خزان را ادراک کرده باشد به نیرنگ گل های رنگ رنگ دل نخواهد بست به نامردانی چون تو دیگر دل نخواهم بست

.

.

.

همه از مرگ می ترسن ما از رفیق نامرد

.

.

.

دل که رنجید از کسی خرسند کردن مشکل است شیشه بشکسته را پیوند کردن مشکل است

.

.

.

,دود سیگارم را هزاران بار به تو ترجیح می دهم

کم رنگ است ولی دورنگ نیست



تاريخ : ۱۳٩٢/٥/٢٩ | ۱۱:٠۳ ‎ق.ظ | نویسنده : ابولفضل آخوندی پور | نظرات ()

 

 

 

                 عــاشقـم اهـل هـمین کـوچـه ی بـن بـست کــناری 
               کـه تــو از پـنجــره اش پـا بـه قــلب مـن دیـوانـه نهـادی
 

              تـو کجـا، کـوچـه کجـا، پـنجـره ی بـاز کجـا ؟؟؟
                      مـن کجــا، عـشـق کجــا، طـاقـت آغــاز کجـا؟؟؟

               تــو بـه لـبخـند و نگــاهـی ...
                              مـن دلـداده بـه آهـی 
                                      بـنـشـسـتـیـم، تـو در قــلـب و 
                                                 مـن خــستـه بــه چــاهـی

            گـنه از کــیسـت ؟؟
                        از آن پـنجـره بــاز ؟؟
                                از آن چـشـم گــنه کــار ؟؟!!
                                       از آن خــنده معـصـوم ؟؟!!
                                               یا از آن لــحظه ی دیــدار ؟!!!

              هم دیدنی بودی ،
                             هم خواستنی بودی ،
                                           هم چیدنی بودی ،
                                                    هم باغچمون گل داشت

               زنجیر میخواستم
                             دستات رو بخشیدی
                                           از من تا اون دستها
                                                       هر دره ای پل داشت

               پل بود اما ریخت !
                            گل بود ، اما مرد !
                                            عمر منم قد 
                                                   عشقت تحمل داشت...

               اروم نمیگیرم از دست زنجیرم!!!
                                   بی عشق میمیرم ، من روز دیدارم...

               از دوستی پر من ، 
                            از دوست دلخور من ،
                                            اجر به اجر من ،
                                                        من پشت دیوارم...

               لعنت به این دیدار ،
                              لعنت به این دیوار ،
                                            لعنت به این اوار ،
                                                             من زیر اوارم...

               هر روز پاییزه  ...
                                     هر ماه پاییزه ...
                                                         هر سال پاییزه ....

                 پنهونم از چشمات ،
                                 ماه پس ابرم ،
                                           من کاسه ی صبرم ،
                                            این کاســــــــــــــــــــــــــــه لبریــــــــــــزه

 



تاريخ : ۱۳٩٢/٥/۱٥ | ٩:٥٥ ‎ق.ظ | نویسنده : ابولفضل آخوندی پور | نظرات ()

هرجمعه که شد بیا که ما بیداریم

این جمعه فقظ نیا عروسی داریم

از جور زمانه ما شکایت داریم

اندازه کوه و صخره حاجت داریم

ما مشکلمان گرانی و بیکاری ست

آقا به نبودن تو عادت داریم

صد موعظه کن  ولی ز تسلیم نگو

از خمس و زکات و ضرب و تقسیم نگو

آقا تو بیا فقط با یک شرط

از آنچه که ما دوست نداریم نگو

 

اللهم عجل لولیک الفرج

 

به امید روزی که منتظر واقعی پسر فاطمه باشیم



تاريخ : ۱۳٩٢/۳/۱٦ | ۱۱:٠٦ ‎ق.ظ | نویسنده : ابولفضل آخوندی پور | نظرات ()

سلام دوستان!!

به لطف دعاهای شماوخیلی های دیگه من تاالان زنده ام!!هروزکه ازخواب بلند میشم که میبینم زنده ام خداراشکر میکنم!!!لطفا درباره فصل امتحانات نظربدهید!!چاکرشماداش ابولفضل!!!



تاريخ : ۱۳٩٢/۳/٢ | ۱٠:٥٧ ‎ق.ظ | نویسنده : ابولفضل آخوندی پور | نظرات ()

اگر میخواهید در امتحانات موفق شوید : به نکات زیر توجه کنید

-

-

-

-

-

 به جای اینکه راه بیفتی دنبال من بیایی پایین بشین درستو بخون تا موفق بشی !

.

.

 

تعریف مراقب :

موجودی ستم کار و ریا پیشه که متاسفانه چشم و گوش و باقی حواس را هم دارد !

سیستمی که نقش دزدگیرمنازل را سر جلسه ایفا میکند !

گالری ضدحال ! موجودی که  روی سینه اش نوشته شده : من مراقبم،شما چطور!؟

یک نوع تله موش زنده !

.

.

.

دعای پاس کردن ترم ! :

الهی ادرکنی پاساً ترمی بالنمراتِ دهی وگاهِ دوازدهی

والحفظ من مشروطی والفلخِ اُستادی والغوِ امتحانی برحمهِ !

.

.

.

تعریف دانشجو :

موجودی است نحیف و لاغر که از تخم مرغ و گوجه تغذیه میکند !

معمولا افسرده است ! و دشمنی عجیبی با کتاب دارد !

مخصوصا شب امتحان !

.

.

.

یه تعریف دیگه از دانشجو ! :

فردی که به دنبال علم آموزی و تولید علم است

ها ایی دانشجو که وگفتی ینی چه؟؟؟!!!!

.

.

.

اگر دیدی جوانی بر درختی تکیه کرده

بدان امتحان دارد و هیچ کاری نکرده !

.

.

.

این روزها هیشکی درس نمیخواند !

شما چطور!؟

.

.

.

تو باهوشی تو حافظه خوبی داری مطمئنم قبول میشی.

.پیامک تلقینی ، شاید فرجی شد!

.

.

.

درس خواندن چقدر دلگیر است / در اتاقی که از تو خسته شده

گوش دادن به تیک تاک زمان / زل زدن به کتاب بسته شده !

.

.

.

دعای شب امتحان

الدعا فی لیالیّ الامتحانیه

اللهم اهد کل الشّوت و المشنگ، لا یعلم من دروسهُ بقدر بز اخفش.

آمین یا کاشف المضطربین فی اللیالی الامتحانیه !

.

.

.

هان ای کسانی که  ازکتاب هایتان به عنوان اشیائی دکوری استفاده کرده اید

اکنون فقط یک معجزه می تواند کارنامه شما را زیر و رو کند !

ستاد ایجاد رعب و وحشت شب امتحان !

.

.

.

راه مبارزه با خواب شب امتحان :

۱ – استفاده از چوب کبریت بین پلک بالا و پایین !

۲- نوشیدن قهوه و چای پر رنگ به مقدار فراوان !

۳ _ بهره گیری از آب یخ

۴_ اقدام به خود زنی !

.

.

.

توصیف شب امتحان

شب سوانح وسوختگی آنجای دانشجو.شبی که در آن  نسکافه و قهوه از والیوم ده هم خواب آورتر می شوند

شب رقص وپایکوبی کلمات جزوه وکتاب  بر روی سسلسله اعصاب محیطی ومرکزی دانشجو !

.

.

.

«دلم شور می زنه، هیچی بلد نیستم، بعیدمی دونم بتونم کل کتاب رو بخونم،

شب ها کابوس امتحانو می بینم و از خواب می پرم و . . . !

از دفتر خاطرات یک  دانش آموز / دانشجوی  تنبل !

.

.

.

من هنوز یک دور هم کتاب رو نخوندم !

شما چطور!؟

.

.

.

حالا  وقت برای درس خوندن داریم، کووو. . .تا فردا

زمزمه های  شیطانی شب امتحان ! 

.

.

.

الا یا ایـها ممتحنون  /  چـرا هستیـد نگرون؟

بشینید و بخوانید و بدانید / که امتحان فردا هست آسون!

.

.

.

فقط سوپ کلم است که حال آدم را بیشتر از امتحان بهم میزند !

.

.

.

امتحان  اولین گام در جهت شروع چاپلوسی پیش استاد برای نمره ی ده گرفتن است !

.

.

.

توصیف روزامتحان:

،لحظه ای که  درآن دانشجومی خواهد سر به تن عالم آدم نباشد.

و درآن نگاه ها عمیق می شوند ! 

.

.

.

فصل کابووووووووووسی امتحانا شروع شده ومن بکوب صب تاشب سرم تو کتابام خوااااااااااااااااااابه!
لامصب دست خودم نیست که.اقتضا میکنه!
والا دیگه شمارو نمیدونم!! 

 


تاريخ : ۱۳٩٢/۳/٢ | ۱٠:۳٤ ‎ق.ظ | نویسنده : ابولفضل آخوندی پور | نظرات ()

 

خـوش بـحآلـَت فـآحـشــہ ...

 

از هـمآن اوَل میـבآنــے از تـو چـہ مـے خوآهـَنـב ...

 

خـوش بـحآلـَت کـہ کسـے تـو رآ بآ حـَرف هآے عـآشـقـونـہ خآم نمـے کـنـב ...

 

خـوش بـحآلـَت کـہ از هـمآن اوَل میـבآنــے آבم هآے کـنآرت مـُوَقـَتـے هـَسـتـنـב

 

وَ بآ طـلوع خـورشیـב تـَرکـَت مـے کـنـنـב ...

 

خـوش بـحآلـَت کـہ هیـچ وَقـت انـتـظآرَشان رآ نمـے کشـے ...

 

وَ مـے دآنـے شآیـَב بـَرآے شـَب دیـگـَرشآن فـآحـشـہ בیـگـَرے رآ בر آغـوش בآشـتــہ بآشـَنـב ...

 

مـَن فـآحـشـہ نـَبوבم ،هـیـچ کـבوم از ایـن هآ رآ هـَم نمــے בآنـستـَم ...

 

شآیـَב بـَرآے هـَمـیـن اسـت کـہ حآلآ مـَعشوقـہ مـَن هـَم בر آغـوش تـو مــے خـوآبـَد .

 



تاريخ : ۱۳٩٢/٢/٢۱ | ۱۱:۱٥ ‎ق.ظ | نویسنده : ابولفضل آخوندی پور | نظرات ()


سلام دوستان استقلالی بالاخره استقلال ما هم قهرمان شد.

 

اینه قدرت استقلاله که باعث قهرمانی این تیم شده.

حیف که تیم شهرم پیام اوت شد.

اما خوب یه بار هم که شده شانس در خونه استقلال رو زد.

و باید گفت :

زمانی که شاهین اوج می گیرد .........................

زنده باد ژنرال

زنده باد هواداران

و زنده باد تعصب و مردانگی

هم برای بازیکنان استقلال و

هم فولاد خوزستان.

 

 

 

استقلال قهرمان میشه

خدا می دونه که حقشه

به لطف یزدان و بچه ها

استقلال قهرمان میشه

لالالای لای لا لای لا لای

لالای لا لای لا لای

لالای لا لای لا لای



تاريخ : ۱۳٩٢/٢/٢۱ | ۱۱:٠٦ ‎ق.ظ | نویسنده : ابولفضل آخوندی پور | نظرات ()

سلام دوستان شاید1ماجرایی بگم باورتون نشه ولی واقعیت داره:

3شنبه هفته 1بچه که دختردوست مامانم ساعت 2شب توخواب راه میرود وبه طبقه 4که پشت بام رفته بوده دخترتوخواب تکیه پرتگاه داده که فکرمیکرده تختش کفش درآورد وبحالت پهلو ازطبقه 4افتادپایین وخداخیلی دوست داشت که زنده نگه داشت!!اولین دختر توایران ازطبقه4افتادکه فلج نشد وزنده موند!!الان این دخترکه اسمش شکوفه و17سالشه 1استخوان کامل دستش وپاسمت راستش پودر شده که پلاتین گذاشتن وفکش جراحی کردن خوب وباسنش تا1مدتی خوب میشه فقط5ستون فقرات کمتر پودرشده که 1چیزی پلاستیکی که اسمش یادم نیست بهش وصل کردن که تخت مخصوص بایدبخواب بیچاره دختره3الی4سال مدرسه نمیره!!!



تاريخ : ۱۳٩٢/٢/۱٧ | ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ | نویسنده : ابولفضل آخوندی پور | نظرات ()
در یک روز خزان پاییزی پرستویی را در حال مهاجرت دیدم!به او گفتم:

چون به دیار یار  میروی به او بگو دوستش دارم و منتظرش می مانم.

بهار سال بعد پرستو نفس نفس زنان امد 

و گفت:

دوستش بدار ولی منتظرش نمان....



تاريخ : ۱۳٩٢/٢/۱٧ | ۱۱:٥٤ ‎ق.ظ | نویسنده : ابولفضل آخوندی پور | نظرات ()

پیرزن با تقوایی در خواب،خدا را دید و به او گفت :



(( خدایا من خیلی تنهام . آیا مهمان خانه ی من می شوی ؟ ))


خدا قبول کرد و به او گفت که فردا به دیدنش خواهد رفت .
پیرزن از خواب بیدار شد و با عجله شروع به جارو کردن خانه کرد.
رفت و چند نان تازه خرید و خوشمزه ترین غذایی که بلد بود پخت.
سپس نشست و منتظر ماند.

چند دقیقه بعد،در خانه به صدا در آمد .
پیر زن با عجله به طرف در رفت.آن را باز کرد.
پیر مرد فقیری بود .
پیرمرد از او خواست تا به او غذا بدهد.
پیر زن با عصبانیت سر فقیر داد زد و در را بست.

نیم ساعت بعد،باز در خانه به صدا در آمد.
پیر زن دوباره در را باز کرد.
این بار کودکی که از سرما می لرزید،از او خواست تا از سرما پناهش دهد .
پیر زن با ناراحتی در را بست و غرغر کنان به خانه بر گشت.

نزدیک غروب،بار دیگر،در خانه به صدا در آمد .
این بار نیز پیر زن فقیری پشت در بود.
زن از او کمی پول خواست تا برای کودکان گرسنه اش غذا بخرد .
پیرزن که خیلی عصبانی شده بود،با داد و فریاد،پیرزن را دور کرد.

شب شد ولی خدا نیامد.
پیرزن نا امید شد و رفت که بخوابد و در خواب، بار دیگر خدا را دید .
پیرزن با ناراحتی گفت:
(( خدایا مگر تو قول نداده بودی که امروزبه دیدنم خواهی آمد ؟))
خدا جواب داد بله.من سه بار آمدم و تو هر سه بار، در را به رویم بستی(( !!!


همه شب،نماز خواندن،همه روز،روزه رفتن
همه ساله از پی حج،سفر حجاز کردن
ز مدینه تا به کعبه،سر و پا برهنه رفتن
دو لب از برای لبیک،به گفته باز کردن
شب جمعه ها نخفتن،به خدای راز گفتن
ز وجود بی نیازش طلب نیاز کردن
به مساجد و معابد،همه اعتکاف کردن
ز ملاهی و مناهی،همه احتراز کردن
به حضور قلب،ذکر خفی و جلی گرفتن
طلب گشایش کار، ز کارساز کردن
پی طاعت الهی،به زمین،جبین نهادن
گه و گه به آسمان ها،سر خود فراز کردن
به مبانی طریقت،به خلوص،راه رفتن
ز مبادی حقیقت،گذر از مجاز کردن
به خدا قسم که هرگز ثمرش چنین نباشد
که دل شکسته ای را به سرور شاد کردن
به خدا قسم که کس را ثمر آنقدر نبخشد
که به روی ناامیدی،در بسته باز کردن
"شیخ بهایی"



تاريخ : ۱۳٩٢/٢/٩ | ۱٠:٤۳ ‎ق.ظ | نویسنده : ابولفضل آخوندی پور | نظرات ()

سلام بربچ 1خبربدمن 1ماه بیشتر زنده نیستم!! واسم دعاکنید!!!



تاريخ : ۱۳٩٢/٢/۳ | ۱٢:٢٤ ‎ب.ظ | نویسنده : ابولفضل آخوندی پور | نظرات ()

دزدی وارد خانه یکی از ثروتمندان شد وبه اتاقی که گاو صندوق در آن بود رفت

ناگهان چشمش به پلاکی افتاد که روی آن نوشته بود:

دسته کوچکی را که کنار صندوق جنب جاکلیدی وجود دارد آهسته بکشید

تا درب صندوق باز شود

ولی به محض این که دزد آن دسته را کشید ناگهان تمام چراغها روشن شد

و زنگ پر صدایی در ساختمان طنین انداخت

همین که خواست فرار کند صاحبخانه را هفت تیر به دست مقابل خود دید

رو به صندوق کرده گفت:

از ما که گذشت ولی اینو بدون دروغگو دشمن خداست!

 

مــا مــردمــانـــی هستــیــم کــه بــه راحتــی به هم دروغ میــگـیــم

ولــی بـــزرگــتــریــن معــیــارمــون بــرای شــروع دوستی صداقــته

پس مرد باش و تو این دنیای مجازی هم صداقت به خرج بده!!!



تاريخ : ۱۳٩٢/۱/٢٦ | ۱٢:٥٩ ‎ب.ظ | نویسنده : ابولفضل آخوندی پور | نظرات ()

ترکه از کیوسک تلفن میاد بیرون بهش میگن سالمه؟! میگه آره،فقط

 آفتابه ندار

 

  

 

از جلوی گل فروشی رد میشدم دیدم قشنگترین گلش نیست , نگران

 شدم , پس تو کجایی؟

 

 

  

قزوینیها به ناف می‌گن: سوراخ بی مصرف

 

 

  

رشتیه کتک می خوره، میگه: صبر کنید پسر بزرگم بیاد، حالتون رو

 میگیره! شما حریف کردها نمی شینرشتیه کتک می خوره، میگه:

 صبر کنید پسر بزرگم بیاد، حالتون رو میگیره! شما حریف کردها

 نمی شین

 

 

 

 در این دنیا دو عنصر به وفور یافت میشود، یکی هیدروژن و دیگری

حماقت

 

 

 

سوال بینش کنکور امسال: چه کسی میتواند دایی را تعویض کند؟

 1- خداوند 2- رهبر 3- اراده ملت 4- هیچکدام

 

 

  

شنبه:بانگاهی عاشقانه مست شدم یکشنبه:به تو گفتم گرفتارت

شدم دوشنبه:همچومجنون عاشق صحرا شدم سه شنبه:بی وفایی

 کردی و من گریان شدم چهارشنبه:امید هجرانت شدم پنج شنبه:

تو رفتی و من از دوریت داغان شدم جمعه:بی تو تنها شدم

 

 

 

 

اگه کسی دستات رو گرفت.... قلبت لرزید.....برق از چشمات پرید.......

موهای بدنت سیخ شد...عجله نکن شاید بابا برقی باشه

 

 

 

اگر من و تو دو برگ بودیم هنگام خزان زودتر از تو می افتادم و می شکستم

 تا زمانی که می افتی تو را در اغوش بگیرم

 

 

 

 

 

به غم کسی اسیرم که ز من خبر ندارد عجب از محبت من که در

او اثر ندارد غلط است هر که گوید: دل به دل راه دارد.... دل من ز

غصه خون شد و دل او خبر ندارد

 

  

 

دنیا را بد ساخته اند......... کسی را که دوست داری،تورادوست نمی دارد.

کسی که تورا دوست دارد ،تو دوستش نمی داری اما کسی که تو دوستش

 داری و او هم تو را دوست دارد به رسم و آئین هرگز به هم نمی رسند

و این رنج است . زندگی یعنی این

.

 

 

  

 

به ترکه می گن فرق کچل با هواپیما می دونی چیه؟میگه بابا ما

ترکیم خر که نیستیم کچل که اصلا فرق نداره هواپیما هم نکته

انحرافی بود

 

 

  

روی تخته سنگی نوشته شده بود: اگر جوانی عاشق شد چه کند؟

من هم زیر آن نوشتم: باید صبرکند. برای بار دوم که از آنجا گذر کردم

 زیر نوشته ی من کسی نوشته بود: اگر صبر نداشته باشد چه کند؟

 من هم با بی حوصلگی نوشتم: بمیرد بهتر است. برای بار سوم که

 از آنجا عبور می کردم. انتظار داشتم زیر نوشته من نوشته

 

 

 

 

 

 فتوای جدید علمای حوزه علمیه اگر یک پسر به دختری بگه قربونت

 برم عزیزم،20 ضربه شلاق داره!! اگر بگه قربونت برم خوشگلم 70

ضربه شلاق داره!! ولی اگر بگه قربونت برم الهی چون در راه

خداست هیچ اشکالی ندارد

 

 

 

 

 

 

اخونده بعد از ورق بازی میره با لا منبر وسط صحبتاشیکی از ورقاش

 از جیبش می افته میبینه که داره ضایع میشه از زمین ور میداره و

 میگه : کی این ورق و می شناسه؟ همه میگن بی بی گیشنیزه

..... بعد آخونده میگه :خاک بر سر همتون!!!!! که بی بی گیشنیزو

 می شناسید ولی بی بی فاطمه زهرا رو نمی شناسپ

 

 

  

اختراع غضنفر می دونی چیه؟ چراع قوه با باطری خورشیدی!!!

 

  

 

میدونی چرا تشک رو قبل از دوختن حسابی با چوب می زنن؟چون

 بعدا هرچی دید صداش در نیاد

 

 

 

 

 

 

 

 

از گوسفنده می پرسن بزرگترین آرزوت چیه؟ میگه برای یکبار هم

که شده وقتی سوار وانت می شم جلو بشینم!!!

 

 

 

 اگه می خوای صد سال زندگی کنی من می خوام یه روز کمتر از صد

 سال زندگی کنم چون من هرگز نمی تونم بدون تو زنده باشم

 

 

 

 

کاشکی مانیتورت بودم رخ به رخت بودم........کاشکی که کیبوردت بودم

همیشه زیر انگشتانت بودم..... کاشکی هدفونت بودم همیشه تو گوشت بودم

...... کاشکی که موست بودم همیشه تو مشتت بودم..........کاشکی پسوردت

 بودم همیشه تو ذهنت بودم

 

 

  

زندگی به من آموخت که چگونه گریه کنم ام گریه به من نیاموخت که چگونه

 زندگی کنم.....تو نیز به آموختی چگونه دوست بدارم اما به من نیا موخت که

 چگونه تو رو فراموش کنم

 

 

 

 نمی بخشمت .... بخاطر تمام خنده هایی که از صورتم گرفتی ....

بخاطر تمام غمهایی که بر صورتم نشاندی .... نمی بخشمت ....

 بخاطر دلی که برایم شکستی .... .. بخاطر احساسی که برایم

 پرپر کردی ..... نمی بخشمت .... بخاطر زخمی که بر وجودم نشاندی

 ..... بخاطر نمکی که بر زخمم گذاردی .... و می بخشمت بخاطر

 عشقی که بر قلبم حک کردی 

 

 

 

یه روز عشقت رو دزدیدم و واسه اینکه جاش امن باشه اونو توی

 قلبم قایم کردم اما نمی دونستم که یه روز برای اینکه اونو پس

 بگیری قلبم رو میشکنی

 

 

 

 امام جمعه اردبیل فرمودند : به هنگام نوشیدن آب 3 بسم الله لازم است ! زیرا در

 آب 3 جن وجود دارد . 2 تا هیدرو جن و 1 اکسی جن

 

 

 

 

 

سه جمله ی زیبا : 1) اگر اولش به فکر آخرش نباشی آخرش به

فکر اولش می افتی . 2) لذتی که در فراغ هست در وصال نیست

چون در فراغ شوق وصال هست و در وصال بیم فراغ . 3) آغاز

 کسی باش که پایان تو باشد



تاريخ : ۱۳٩۱/۱٢/۸ | ٧:۱۱ ‎ب.ظ | نویسنده : ابولفضل آخوندی پور | نظرات ()

 

تب تلخ1

 

زیر گلوم بدجوری میسوخت هنوز از جای زخم چاقویی که شاهین کشیده بود خون می امد سرم درد میکرد ...از شدت استرس و وحشت حالت تهوع داشتم خواستم اب دهنم رو قورت بدم اما دهنم خشک خشک بود و گلوم خشک تر از اون.عضلات دستم گرفته بود و درد میکرد اما نمیتونستم تکون بخورم دستام رو انقدر محکم به ستون پشت سرم بسته بودن که نمیشد جم بخورم...دور اتاقو نگاه کردم اما تواون تاریکی چیزی معلوم نبود ...نمیفهمیدم چرا اینجام منکه نه بابای پولداری داشتم ونه کس و کار کله گنده ای که بخوان بدزدنم!
به ستون پشت سرم تکیه دادم و سعی کردم به افکارم نظم بدم شاید یه چیزی پیدا کنم اما همش صحنه های صیح می امد جلو چشمم ...چقدر به نظر دور می امد انگار چند هفته گذشته نه چند ساعت ...همین چند ساعت فبل بود که با حال نسبتا خوبی با اریا خداحافظی کردم و از استدیو امدم بیرون تازه سوار ماشین شده بودم که شاهین با 1 دختر جوون امدم کنار شیشه و گفت
- یلدا خانوم میشه من و نامزدمو رو تا سر چارراه برسونید ؟لبخندی زدهم و گفتم :البته بفرمائید
هردوشون رفتن عقب نشستن و من هم از اینه بهشون نگاه کردم و یک لبخند احمقانه تحویل گرفتم همونطور که استارت می زدو گفتم نگفته بودین نامزد دارین! شاهین به دختر همراهش نگاه کرد و گفت :دیگه
دنده رو جا انداختم راه افتادم هنوز چند تا خیابون رو رد نکرده بودم که تیزی شئ رو زیر گلوم حس کردم به طور غریزی وحشت ناشناخته ای تو وجودم بیدار شد سریع از اینه پشت سرمو نگاه مردم و دیدم شاهین چاقویی رو گذاشته زیر گلوم
-صدات در نیاد . والا همین جا گلوت رو میبرم
احمقانه خندیدم و گفتم :شوخیتون گرفنه اقای کرمی!!
-خفه شو بی سر و صدا یک گوشه نگه دار و از جاتم جم نخور
ماشینو نگه داشتم و مستاصل و درمانده سر جام نشستم و از اینه به نامزد شاهین خیره شدم شاهین سریع پیاده شد و امد در سمت منو باز کرد و اروم گفت :دختر خوبی باش پیاده شو
فدرت فکر کردن نداشتم انگار مغزم فلج شده بود پامو اروم بیرون گذاشتم هنور پای دیگم تو ماشین بود که شاهین بازومو گرفت و محکم کشیدم بیرون وچاقوشو گذاشن کنار پهلوم چشمام تموم خیابونو گشت زد اما دریغ از یک ادم .
استدیو تو محله پرتی بود و معمولا پرنده هم اون اطراف پر نمی زد تا سرو صداهای احتمالی مزاحم ضبط نشه .
شاهیمن منو کشوند سمت در عقب و نامزدشم در رو باز کرد ...هلم داد تو ماشینو وخودشم سریع رفت پشت فرمون نشست نامزدش به زور کف ماشین خوابوندمو ودستامو دهنموبست و پاشم گذاشت رو کمرم تا تکون نخورم...

هوای اتاق گرفته بود و بوی عجیبی زیر دماغم حس میکردم که نمیذاشت راحت نفس بکشم پارچه دوردهنمو اینقد محکم بسته بودن که پوست دورلبمو جمع کرده بود شده بود مزید برعلت همون موقع دراتاق با صدای بدی باز شدو بلافاصله صدای برخورد کفشی با کف زمین اتاق رو پر کرد و بعدش بوی تند سیکاری به مشمامم رسیدچند لحظه بیشتر طول نکشید تا سایه ای که وارد اتاق شده بود به جایی که من بودم برسه چند قدم جلوتر و بعد ....یک ان حس کردم کور شدم نور چراغ قوه همراهش مستقیم انداخت تو چشمام و نکه داشت چشمامو بسته بودم اما حرکت نورو روی صورتم حس میکردم اروم اروم پلکهامو از هم باز کردم هیکلش خیلی درشت نبود اما چشمای اون مرد چیزی داشت که ترسمو بیشتر میکرد با صدای اروم وبمی کفت:خوب خانوم خانوما بهت که بد نکذشته ؟بچه ها که اذیتت نکردن؟با اون پارچه نه میتونستم نه جراتشو داشتم که حرفی بزنم
-می دونم ترسیدی اما لازمه بدونی دلیلی برای ترسیدن وجود نداره اینجا کسی بهت کاری نداره
سبکارش رو دوباره گوشه لبش گذاشت و کام عمیقی ازش گرفت
-البته به شرطی که دختر خوبی باشی و مارو اذیت نکنی
چرخی دور اتاق زد و رو به روم ایستاد و اینبار خیلی عمیق و دقیق زل زد تو چشمام
-میخوای بدونی چرا اینجایی؟
جراتی بیدا کردم و سرم رو چند بار تکون دادم مرد قهقه بلندی سر داد و گفت بهت میگم ولی الان نه...هنوز وقتش نرسیده همینقدر بدون که تو الان حکم یک مهره خیلی گرون قیمتو برام داری .مهره ای که باعث میشه من پسرمو از دست ندم
متوجه منظورش نمیشدم با حرفهای بی ربطی که میزد هر لحظه بیشتر باعث وحشتم میشد
-میدونی چیه خانوم کوچولو دنیای بدی شده ...ادمها بی وفا شدن ...خیلی زود محبتهای بقیه فراموش میشه ....اما من نمیذارم یعنی با کمک تو ...
پشتش به من بود و با پاش به زمین زیر پامون ضربه میزد
با لحنی سراسر حرص و خشم ادامه داد:تو باید کمکم کن اگه می خوای زنده بمونی باید هرکاری که میگم انجام بدی میفهمی ؟
با حرکت سریعی به سمتم برگشت و منم چند بار سرم رو تکون دادم که یعنی باشه

خندید :خوبه ...میدونستم حرف هم رو خوب میفهمیم

بعد روم خم شد و نفسش رو تو صورتم بیرون داد و خیلی اهسته زمزمه کرد :تو از پسش برمی ای مطمئنم

 

قلبم داشت از ترس میاستاد فکر کنم از نگاهم خوند چون لبخندش پهن تر شد و ازم فاصله گرفت ...چند لحظه ای از دور تماشام کرد و اهسته بیرون رفت
در رو که بست فضای سنگین و ترسناک چند دقیقه قبل ارومتر شد و تونستم نفسی که تو سینه ام گیر افتاده بود رو بیرون بدم اما با یاداوری حرفاش حس بدی ته دلم چنگ انداخت ...یعنی چی ازم میخواست...من به چه دردش میخوردم
به ستون پشت سرم تکیه دادم و سعی کردم دستامو تکون بدم اما بی فایده بود خیلی محکم بسته شده بودن با حرص خودمو جلو کشیدم و سعی کردم جیغ بزنم اما هیچ صدایی جز اصوات کوتاه و نامفهوم از دهنم خارج نشد به جاش دردبدی دور مچ دستام حس کردم حدس زدم که طنابها دستامو بریدن سوزش بدی داشت اما راهی جر تحمل کردنش نداشتم
نفسم رومحکم بیرون دادم و چشمامو بستم هر کاری تو این لجظه بی فایده بود ...من اینجا گیر افتاده بودم و فقط باید منتظر می موندم تا ببینم چه سرنوشتی در انتظارم
**********************
نمی دونم چند ساعت گذشته بود فکر کردم خیلی چون تمام تنم خشک شده بود و ماهیچه های دستم هم درد میکرد از شدت بیچارگی به گریه افتادم اشکام فطره فطره از گوشه چشمام سر میخوردن و از کنار گونه ام می رفت زیر چونه ام و اونجا خشک میشد

 

با سر و صدایی که می امد چشمامو باز کردم ...اولش یادم نیومد کجام اما با حاتی که داشتم خیلی زود صحنه های امروز جلوی چشمم امد...تا حالا حتما آریا فهمیده که من گم و گور شدم یعنی ممکنه فکر کنه که منو دزدیدن؟کاش ظهر صبر میکردم و با خودش برمی گشتم ...تا حالا چه فکرهایی که در موردم کردن!!!
تو افکار خودم بودم که در اتاق باز شد و دوباره همون مرد همراه شخص دیگه وارد شد اولش نشناختمش اما وقتی جلو تر امدتونستم چهره ی شاهین رو تشخیص بدم با نهایت نفرت و انزجارم نگاهش کردم اما اون مثل یه مجسمه بی تفاوت گوشه اتاق دست به سینه ایستاده بود و به اون مرد خیره شده بود

-خب خب حالا وقت مهمونی یلدا خانوم ...یا باید رها صدات کنم؟کدومشون رو بیشتر میپسندی/

تعجب زده نگاش میکردم نمیتونستم بفهمم اون از کجا اسمی رو که پویا برام گذاشته بود رو میدونه رها مربوط میشد به گذشته ای که مدتها بود فراموشش کرده بودم یا شاید سعی میکردم فراموشش کنم

 

-زیاد خودتو اذیت نکن من خیلی چیزها راجع به تو میدونم ...درباره تو پرهام...یا بهتر بگم همون پویا
با کنجکاوی از روی وحشت به مرد خیره شده بودم و به حرفاش گوش میدادم مرد به شاهین اشاره ای کرد و اونم به سرعت صندلی از گوشه اتاق برداشت و روبه رو ی من گذاشت مرد همونطور که مینشست

 

گفت :اول از خودم شروع میکنم اسم من شاهپور ...من یه پدرم ..میفهمی که چی میگم یه پدر مهربون که نمی خواد بچه هاشو از دست بده نیم نگاهی به شاهین انداخت و بلند گفت:بهمن...دهنشو باز کن
شاهین با چند گام بلند امد کنارم و روم خم شد و دهنمو باز کرد و دوباره بی تقاوت به نگاخ سراسر نفرت من سرجاش برگشت
- میدونی یلدا...من روی کمکهای تو خیلی حساب کردم به هر حال کامران با تو راحتتر کنار می اد تا من...
-هیچی از حرفاش سر در نمی آوردم
--نمی خواد خیلی به خودت و اون کله قشنگت فشار بیاریی همه چیزو میفهمی اما به وقتش فعلا می خوام به گذشته ات فکر کنی به روزهای قشنگی که فراموش کردی میخوام این فرصتو بهت بدم که به یادشون بیاری
-دستاشو روی سینه قلاب کرد وخیلی آهسته گفت:عشقت رو که یادت می اد؟
-تو ذهنم تکرار کردم عشقم ؟؟؟عشقم؟؟؟
-- میدونم که فراموشش نکردی اونم هنوز به یادته ...نگو نمیددونستی که باورم نمیشه
-- از چی حرف میزنین؟
-خیلی به خودم جرات دادم تا ائون جمله رو به زبون آوردم
-- بازی در نیار یلدا ...شاید اگه رها صدات کنم بهتر باشه اینجوری احتمالا یه چیزایی یادت می آد؟نه؟
-با بفض جواب دادم :من چیزی یادم نمی آد
-- نگران نباش یادت می آرم ...بهمن بیارش!
خودش بلند شد و به سمت انتهای اتاق رفت و من به شاهین یا همون بهمن که داشت به طرفم می می امد خیره شده ام چاقویی از جیب شلوارش بیرون کشید و رو به روم ایستاد نگاهی به چشمای وحشت زده ام انداخت و لبخند تهوع آوری به لب آورد ...رفت پشت سرمو و دستامو بالا

 

- آورد درد بدی تو عضلات گرفته بازوم پیچید که با گاز گرفتن لبم سعی کردم صدام رو خفه کنم ...طنابهای دستم پاره گرد و بلندم کرد ...همینکه بلند شدم دستام رو محکم از پشت گرفت و به جلو هلم داد ...خیلی بد هلم داد اگه دستامو نگرفته بود حتما با صورت میخوردم زمین
-نفسم رو حبس کرده بودم تا از نفس نفس زدنهام نفهمه چقد ترسیدم چند قدم جلوتر رفتیم تا رسیدیم به انتها اتاق که یک دیوار شیشه ای بلند بود و شاهپور رو به اون دیوار ایستاده بود
-صدای پای ما رو که شنید برگشت و به من زل زد ...دستشو دراز کرد و گفت:

- این بهت کمک میکنه یه چیزهایی یادت بیاد ...بیارش جلوتر
شاهین وادارم کرد چند قدم جلوتر برم طوری که مماس با دیوار شیشه ای شم
- میبینیش؟
چشمام رد نگاه شاهپور رو دنبال کرد و رسیدن به اودن مرد ...اون مرد جوون ...چیزی در قلبم تکون خورد ...قفسه سینه ام تیر کشید ..پلکامو روی هم فشار دادم نمی خواستم چیزی ببینم ...نباید می دیدم
- نگاش کن! صدادی فریاد شاهپور باعث شد چشمامو باز کنم و دوباره به اون مرد خیره بشم به اون مردسرتاپا سیاه پوش که وسط جمع ایستاده بود و با حرکات آرومی با دختر جونتر از خودش داشت می رقصید
- اون کامران منه ....میبینیش
بغض دور گلوم داشت خفه ام میکرد ...فشار دستای شاهین یا همون بهمن روی بازوم بیشتر شد اما من مقاومت کردم و تکون نخوردم ...حالا که دیده بودمش نمی تونستم بی خیالش بشم.

- دیگه بسه ...نمی خوام از این بیشتر ناراحتت کنم
شاهپور از دیوار فاصله گرفت و بهمخ هم مجبورم کرد که برگردم
با اینکه داشتیم به اون سر اتاق برمیگشتیم اما روم هنوز سمت اون دیوار شیشه ای بود و نگاهم رو تصویری که داشتم میدیدم ...حالا اون مرد دستشو دور کمر دختره انداخته بود و با هم میچرخیدند!
چشمام سو خت و تصویر آشنایی جلو چشمم امدو صدای گرمی که زیر گوشم یه روزی گفته بود:یلدا ...فقط واسه من رها باش...




دستامو دوباره بست و خواست دهنمم ببنده که شاهپور مانعش شد
- کمکی بهت کرد یا نه؟
چیزی نگفتم اما اشکهایی که بی مهابا روی صورتم می ریخت گویا همه چیز بود .شاهپور سیگاری از جیبش دراورد و با تمانینه روشنش کرد و کام طولانی ازش گرفت
-دیدی...من واقعا بهش افتخار می کنم ...دوست دارم معنی دوست داشتنو که خوب میفهمی ...اما اون میخواد بره ...می خواد ترکم کنه.ولی من وتو این اجازه رو بهش نمی دیم ...به خاطر تو هم که شده باید بمونه

بلند شد و با سر به بهمن اشاره کرد
- خب یلدا جان تنهات میذارم تا بتونی به حرفام فکر کنی ..میدونم که قلب پپبل از هرچی باید اونو به یادبیاری ...روزهای رفته و احسااس های قدیم رو!
آخرین پک اش رو زد و سیگار رو روی زمین انداخت و بدون اینکه خاموشش کنه رفت ...نگاهم از در قفل شده روی فیلتر در حال سوختن سیگار افتاد و شدت اشکام بیشتر شد ...فیلتر سرخ رنگ همینطور می سوخت و پائین می رفت مثل من که دوباره داشتم میسوختم و فرو می رفتم درباتلاقی که روزگاری برام طعم شیرین دوست داشتنو می داد
سعی کردم به صحنه ای که دیده بودم فکر کنم و دوباره به یاد بیارمش اما نمیتونستم باورکنم اون خودش بوده باشه
پلکامو رو هم گذاشتم و اجازه ددم اشکان سرازیر بشن ...پشت پلکای بستم هنوز میتونستم اون چهره زیبا و بکرش رو ببینم ...موههای نرم و حالت دار مشکی اش که مثل یه بچه شیطون می ریخت تو صورتشو و همیشه کارم بهم ریختنشون بود
این چه بازی بود ....چرا حالا ...چرا

 



تاريخ : ۱۳٩۱/۱۱/۳٠ | ٧:٠۳ ‎ب.ظ | نویسنده : ابولفضل آخوندی پور | نظرات ()

ولنتاین همه مبارکـــــــــــــــ❤ـــــــــــــــ❤.....

 

خب اول فال ولنتاین:

 

برج حمل (فروردین)

 

شما بیشترین کارت ها، گل ها، و شکلات ها را هدیه می گیرید. البته فکر کنم بدتان هم نمی آید که..

 

خودتان هم برای خودتان گل و شکلات بفرستید!

 

 

برج ثور (اردیبهشت)

یک دسته گل قاصدک، شکلات های ارزان قیمت و شامی در یک رستوران فَست فود؟ نگران نباشید، احتمالاً دارید کابوس می بینید!

 

برج سرطان (تیر)

فکر می کنم برای متولدین این ماه هیچ هدیه ای از یک دستمال ابریشمی گلدوزی شده و یک بسته شکلات قلب شکل بهتر باشد.

 

برج اسد (مرداد)

یک شاخه گل رزی که معشوقتان برایتان فرستاده است اصلاً خوشحالتان نمی کند. فکر می کنید لیاقت حداقل صدها شاخه گل را داشته اید!

 

برج سنبله (شهریور)

اصلاً دوست ندارید که جعبه شکلاتی را که هدیه گرفته اید را با کسی سهیم شوید. همه اش نگران این هستید که مبادا یکی به آنها ناخنک بزند یا گل هایتان را بو کند!

 

برج میزان (مهر)

به هر کسی که می شناسید کارت ولنتاین می فرستید: آرایشگرتان، معلم هایتان، بقال محل، پسر خاله ی بقال محل و...دوست ندارید هیچ کس این شب احساس تنهایی کند.

 

برج عقرب (آبان)

برخلاف معمول شما اصلاً دوست ندارید که شب ولنتاین شام را بیرون صرف کنید. ترجیح می دهید یک شب رویایی را در خانه در کنار معشوقتان بگذرانید!

 

برج قوس (آذر)

اصلاً دوست ندارید برای کسی کارت ولنتاین بفرستید! اگر کسی بیشتر از آن چیزی که منظور شما بوده از آن کارت استنباط کند چه؟ به خاطر همین خودتان را به فراموشی می زنید که انگار یادتان رفته ولنتاین چه روزی است!

 

برج جدی (دی)

بوی گل شما را به عطسه می اندازد و اصلاً هم از شکلات خوشتان نمی آید! درعوض به نظرتان هیچ چیز برای ولنتاین بهتر از یک هدیه ی گران قیمت نیست!

 

برج دلو (بهمن)

دوست ندارید از روال عادی زندگی بیرون بیایید. همان چای گیاهیتان را می خورید و اصلاً هم فکر نمی کنید خوردن کمی شکلات باعث شود که مثل بقیه شوید!

 

برج حوت (اسفند)

عاشق اینجور مراسم ها هستید! اصلاً به امید همین روزها زندگی می کنید! فکر میکنید اگر هر روز زندگی ما آدم ها ولنتاین بود و همه به هم گل و شکلات هدیه میدادند، دنیا بهشت می شد!

 

حالا اس ام اس های ولنتاین:

 

 

اس ام اس ولنتاین اس ام اس مخصوص ولنتاین

پارسال این روزا برامون پر بود از عطر شکلات و کادوو عروسک

اما امسال نمیدونم ولنتاین رو با کی جشن میگیری

.

.

.

هر جا و با هر کسی باشی دوستت دارم ولنتایت مبارک

...........................................

اگه شکلات بودی شیرین ترین بودی . اگه عروسک بودی بغلی ترین بودی. اگه شمع بودی روشن ترین بودی و تا زمانی که دوست منی عزیز ترینی ولنتاین مبارک

...........................................

valentine

v victor of love

a adoring u

l love u

e every thing 4u

n need u

t thinking of u

i i miss u

n nothing but u

...........................................

سلام درسته که نشد برات خرس و قلب بخرم اما این اس ام اس رو برات فرستادم تا بدونی همیشه دوست دارم ولنتاین مبارک


...........................................

میدونی ولنتاین یعنی چی؟ یعنی اینکه یه عاشق واقعی باید به یه نفر دل ببنده و تا آخر عمر هم عاشقانه عاشقش باشه

عاشقتم تا همیشه ولنتاین مبارک

...........................................

مهم نیست ولنتاین یا سپندار مذگان

هر دوبهانه اند برای اینکه به تو بگویم

.

.

.

.

بی بهانه دوستت دارم

 



تاريخ : ۱۳٩۱/۱۱/٢٥ | ٧:٥٠ ‎ب.ظ | نویسنده : ابولفضل آخوندی پور | نظرات ()

گاهی وقتا یه

 

"بگو چه مرگته"

 

از یه رفیق

 

بیشتر بهت میچسبه تا

 

جمله ی کلیشه ای

 

"عزیزم چی شده؟"



تاريخ : ۱۳٩۱/۱۱/۱۸ | ۸:٤۸ ‎ب.ظ | نویسنده : ابولفضل آخوندی پور | نظرات ()

ما نسل بوسه های خیابونی هستیم
 
نسل خوابیدن با اس ام اس
 
نسل درددل با غریبه های مجازی
 
نسل جمله های کوروش و دکتر علی شریعتی
 
نسل کادوهای یواشکی
 
نسل ترس از چراغ گردان ماشین پلیس
 
نسل سوخته!
 
نسل من
 
نسل تو
 
یادمان باشد هنگامی که دوباره به جهنم رفتیم
 
بین عذابهایمان مدام بگوییم:
 
یادش بخیر دنیای ما هم همینطور بود
 
مثل جهنم!!!


تاريخ : ۱۳٩۱/۱۱/۱۸ | ۸:٤٧ ‎ب.ظ | نویسنده : ابولفضل آخوندی پور | نظرات ()

ما نسل بوسه های خیابونی هستیم
 
نسل خوابیدن با اس ام اس
 
نسل درددل با غریبه های مجازی
 
نسل جمله های کوروش و دکتر علی شریعتی
 
نسل کادوهای یواشکی
 
نسل ترس از چراغ گردان ماشین پلیس
 
نسل سوخته!
 
نسل من
 
نسل تو
 
یادمان باشد هنگامی که دوباره به جهنم رفتیم
 
بین عذابهایمان مدام بگوییم:
 
یادش بخیر دنیای ما هم همینطور بود
 
مثل جهنم!!!


تاريخ : ۱۳٩۱/۱۱/۱۸ | ۸:٤٧ ‎ب.ظ | نویسنده : ابولفضل آخوندی پور | نظرات ()

بی تو من چیستم؟

ابر اندوه

بی تو سرگردانتر از پژواکم

در کوه

گردبادم در دشت،

برگ پاییزم در پنجه ی باد

بی تو

سرگردانتر از نسیم سحرم

از نسیم سحر سرگردان

بی سر و بی سامان

بی تو

         اشکم

               دردم

                     آهم.

آشیان برده ز یاد

مرغ درمانده به شب گمراهم.

بی تو خاکستر سردم، خاموش،

نتپد دیگر در سینه ی من، دل با شوق،

نه مرا بر لب بانگ شادی،

نه خروش

بی تو دیو وحشت

هر زمان می دردم

بی تو احساس من از زندگی بی بنیاد،

و اندر این دوره ی بیدادگری ها هر دم،

کاستن،

         کاهیدن،

                    کاهش جانم

                                    کم

                                        کم

چه کسی خواهد دید،

مردنم را بی تو؟

بی تو مردم، مردم.



تاريخ : ۱۳٩۱/۱۱/۱۸ | ۸:٤٤ ‎ب.ظ | نویسنده : ابولفضل آخوندی پور | نظرات ()

نام : غم /   شهرت : سرگردان / زادگاه : ویرانه / تاریخ تولد : دوران غم / شماره شناسنامه :

نامفهوم / مدت محکومیت : حبس ابد / نام پدر : رنج / نام مادر : درد / نام پدربزرگ : درویش

تنها / نام مادربزرگ : سلطان غم / چراغم : شمع / سقفم : اسمان / مونسم : شب / کارم :

حسرت / یادم : انتظار / دردم : فراغ / فریادم : سکوت / ارزویم : مرگ / زندگیم : فقط تو /

امیدم : فقط تو / ادرس : خیابان غمستان – میدان تنهایی – چهارراه بدبختی – خیابان رنج –

کوچه غربت – پلاک : ناباوری



تاريخ : ۱۳٩۱/۱۱/۱۸ | ۸:٤٢ ‎ب.ظ | نویسنده : ابولفضل آخوندی پور | نظرات ()

وقتی که نیستیبهار هم بهار نیستو من باران را بهانه می کنمتا زیر چتر صدای آن اشک های خود را پنهان سازم...

 وقتی تو نیستیعقربه های ساعت دلمبی خیال گذر لحظه هادر گذشته ای دور در جا می زنندو گردش روزگار را هم جدی نمی گیرند.

وقتی تو نیستیقلبی پر تپش، روحی تشنهو جانی خستهبر دریچه چشمانم هجوم می آورندو طوفانی از غم و اندوه و اشک نثار آن می کنندو در این تلاطم بلاخیز فراقتنها صدای نام زیبای توستکه از دلی تنگ بر زبان خموشجاری می شودو آبی می شود بی رمق بر لهیب آتشی سوزان.

 وقتی که نیستیشادی نیست،آسمان دل من آبی نیست،سبزه ها در باغ جان من نمی خندندو تبسم از لبان غنچه ها محو می شود.

 می دانم که خورشید عشق توحتی در پس این همه ابر انبوه فراقباز هم روزهای مهر تو را برایم به ارمغان می آورنداما وقتی تو نیستیچگونه بی تابش آفتاب محبت تو سر کنم؟

 وقتی تو نیستیگیرم چشمه چشمانم را به سوی دلم جاری سازمتا کسی اشکهایم را نبیندسوز دل را چه کنم؟دیوارهای سینه ام را که از فرط تنگ دلی می خواهد پاره شودو در نیمه شبی چنین تاریک خواب مردمان شهر را آشفته سازدو می خواهد فریاد برآورد که امان از فراق و داد از هجران را چه سازم؟



تاريخ : ۱۳٩۱/۱۱/۱۳ | ۸:٥٥ ‎ب.ظ | نویسنده : ابولفضل آخوندی پور | نظرات ()

اگر عشق نمی بود.... 

اگر عشق نمی بود
علف های بهاری
در آن سرد سحرگاه
سر از خاک نمی زد

اگر عشق نمی بود
ز سنگ سیه آن چشمه جوشان
گریبان زمین را به جنون چاک نمی زد

اگر عشق نمی بود
بر آن شاخه انجیر تک افتاده ، چکاوک
چنین پرده عشاق ، طربناک ، نمی زد

اگر عشق نمی بود
اگر عشق نمی بود

 

 

 

سالهاست

سالهاست

            که همینجا

                        تنها اینجا

                                 تو را لمس کرده ام

                                                      سالهاست

                                                                     اینجا

                                                                           برای دیدنت

                                                                                        لحظه شماری کرده ام

ابهت صمیمیتمان را در آن روزهای بارانی

                      اینجا همینجا به تصویر کشیده ام

                                     باور کردنی نیست نه این همه مهربانی.....

این همه دل تنگی

                  آن همه درد

                          همه را باخته ام به عمق عمیق این حادثه

                                                                تر شدن پی در پی از تو و زندگی با تو

می شود بود می شود شد شادمان تر از شاد

                                 گر بیابی آن لحظه های ناب را

                                                        در آغوش دوستی از جنس خدا    

                                                                                                                                      مرسی باران                           

 

در هوای ...

بگذار سر به سینه ی من تا بگویمت:
               اندوه چیست؟ عشق کدامست؟ و غم کجاست؟
                                                    بگذار تا بگویمت : این مرغ خسته جان
                                                                          عمری در هوای تو از آشیان جداست



تاريخ : ۱۳٩۱/۱۱/۱۱ | ۸:٢۳ ‎ب.ظ | نویسنده : ابولفضل آخوندی پور | نظرات ()

 

پس خدا جونم کجایی؟

آنقدر از زندگی خود غمگین و دلگیرم که روز مرگ خود را عاشقانه جشن میگیرم

 

 

اگه میخوای بری برو از تو دوباره میگذرم   ***   نگام به گریهام نکن من از تو بی وفا ترم

 

تو اشتباه عمری که دیگه تکرار نمیشی      ***         ایندفعه دیگه برنگرد تو واسه ما یار نمیشی

 

نه غم میخوام نه خاطره فقط بذار رها بشم  ***  تو این غریبی نمیخوام مجنون قصه ها بشم

از توی قصه هام برو دیگه تو فکر من نباش *** تموم کن این قائلرو نمک رو زخم من نپاش

 

همیشه بی گناه تویی همیشه تقصیر منه *** نگاه بی وفای تو همیشه طعنه میزنه

این دفعه هم میبخشمت اما گذشت آخره *** میگذرم از گناه تو ولی خدا نمیگذره

خدا ازت نمیگذره جوونیم و دادی به باد   *** گریهء تلخمو ببین خاطرمون رفته ز یاد

ساده نبود گذشتنت برای این شکسته دل   ***   کاری نکن که بعد از این نمونه یادت توی دل

این دفعه هم میبخشمت اما گذشت آخره ***میگذرم از گناه تو ولی خدا نمیگذره

 

 

این دفعه هم میبخشمت اما گذشت آخره


میگذرم از گناه تو ولی خدا نمیگذره 



تاريخ : ۱۳٩۱/۱۱/٢ | ٦:۱٧ ‎ب.ظ | نویسنده : ابولفضل آخوندی پور | نظرات ()

خوب من...

خوب من...

همین جا درون شعرهایم بمان،

تا وسوسه ی دوستت دارم های دروغین آدمها

مرا با خود نبرد به سرزمینهای دور احساس.

من اینجا هر روز با تو عاشقی می کنم بی انتها.

شعر من بهانه ای است 

برای ما شدن دستهایمان تا

تکرار غریبانه ی جدایی را شکست دهیم...

 

قلب من...

 

آه ای قلب محزون من

 



دیدی چگونه سودا رنگ شعر گرفت...



دیدی که جغرافیای فاصله را چگونه با



نوازش نگاهی می شود طی کرد و



نادیده گرفت...



دیدی که رنج های کهنه را با ترنمی



می شود یکباره فراموش کرد...



دیدی که آزادی 

 

 

 

لحظه ی ناب سر سپردن است...



دیدی که عشق یک اتفاق نیست؟!!!



یک قرار قبلی است،



مثل یک تفاهم ازلی



از ازل بوده و تا ابد هم ادامه خواهد داشت...

 

 

موهای سفیدم...

 

 

تَک تَک موهای سفیدم برایم ناز می کنند...

 

 

 

می دانی که ناز کشیدنم غربتی دارد بین این همه آشنا...

 

بی پاسخ نگذاشتمشان،

 

 

 

به تو فکر می کنم.

 

همین را می خواهند، اینها هم از تنهایی خسته شدند.

 

حق دارند، تعدادشان هنوز کم است.

 

 

 

فکرشان را نکن،

 

با غوطه خوردن در سوالات بی جوابم بیشتر می شوند...

 

 

 

 

مرده

 

کمی فاصــله بگیر...

من با مرده ها میانه ی خوبی ندارم.

تـــ و در خاطرات من

"مرده"

محسوب می شوی!!!

 



تاريخ : ۱۳٩۱/۱۱/۱ | ۱٠:٤٦ ‎ق.ظ | نویسنده : ابولفضل آخوندی پور | نظرات ()
بچه ها توی کلاس داشتند سر و صدا می کردند که ناظم میاد تو با عصبانیت میگه: اینجا طویله است؟ یکی از بچه ها میگه: نه آقا اشتباهی اومدید!
به یارو می‌گم: از اینجا چطوری میشه برم میدون خراسون؟؟!!! میگه: باید بپرسی!!! بهش گفتم: پس به نظرت  من الان دارم جفتگیری می کنم؟!
ما بچه بودبم دمپایی کهنه می دادیم جوجه رنگی میگرفتیم، الان کفش نو مونم بدیم تخم مرغم نمیدن:)))

خدایا مخلصتم………….!
یه نگاه بنداز ببین کسی با برگ برنده ی ما دلمه درست نکرده ؟؟؟؟

من نقش مهمی تو ماه رمضون دارم و کلی هم ثواب میبرم چون مادرم که روزه میگیره هر شب بهم میگه خواستی بخوابی منو بیدار کن سحر خواب نمونم...یه نقشی تو مایه های ساعت زنگدار!!!
توجه توجه :
محتویات هارد و دسکتاپ هر فرد نشان دهنده شخصیت اوست!
دانشجوی ارشد دانشگاه تهران تو پایان‌ نامه اش
به عنوان منبع نوشته گوگل دات کام!
 
میدونین چرا مردا عینک آفتابی میزنن ؟
.
.
.
.
.
7% : بخاطر نور خورشید
23% : بخاطر اینکه ظاهر باحالی داشته باشن
70% : نمیخوان بقیه بدونن دارن به کجا نگاه میکنن!!!
خدایا: دمت گرم که بعد از گرونی دلار و تحریم، هنوز با ۵٠ تومان صدقه ٧۰ نوع بلا رو دفع میکنی. خوشحالم که تحریم روی تو اثر نذاشته!


اینجا همه نسلها؛ نسل سوخته هستند ...
فقط درصد سوختگی فرق می کند و محــلّ سوختگی ...

میگن تو بهشت یه قسمتی هست که دخترای کم حجاب سوار یه ون میشن میرن خیابون به گشت ارشاد گیر میدن!!!؟
هربار از بیرون میام بابام میپرسه کجا بودی، منم هربار میگم بیرون بودم. بعدش دیگه هیچی نمی پرسه. دوست داره فقط مطمئن شه خونه نبودم!!!

روایت هست تو بهشت بنزین لیتری ۵۰۰ ریاله اونم عمرا اگه فرشته ها بزارن حساب کنی
وقتی یه زن نظر شما رو میپرسه ، در واقع نمیخواد نظرتون رو بدونه فقط میخواد نظر خودش رو با یه صدای مردونه هم بشنونه :)))

فکر بلبل همه آن است که گل شد یارش،
 گل در اندیشه که یه کرمی بریزه حالا!


از مزایای اینترنت در ایران اینه که می‌تونید در زمان لود شدن برید توالت و حتی حموم!
شایدم  یکی از فامیلامون تو این فاصله بچه دارشد
 
 
 
ما واسه صداهای کاملا مشابه، حروف مختلف داریم:
واسه این صدا ۲ تا حرف داریم: ت، ط
واسه این ۲ تا: هـ، ح
واسه این ۲ تا: ق، غ
واسه این ۲ تا: ء، ع
واسه این ۳ تا: ث، س، ص
و واسه این ۴ تا: ز، ذ، ض، ظ
این یعنی:
«شیشه» رو نمی‌شه غلط نوشت
«دوغ» رو می‌شه ۱ جور غلط نوشت
«غلط» رو می‌شه ۳ جور غلط نوشت
«دست» رو می‌شه ۵ جور غلط نوشت
«اینترنت» رو می‌شه ۷ جور غلط نوشت
«سزاوار» رو می‌شه ۱۱ جور غلط نوشت
«زلزله» رو می‌شه ۱۵ جور غلط نوشت
«ستیز» رو می‌شه ۲۳ جور غلط نوشت
«احتذار» رو می‌شه ۳۱ جور غلط نوشت
«استحقاق» رو می‌شه ۹۵ جور غلط نوشت
و «اهتزاز» رو می‌شه ۱۲۷ جور غلط نوشت!

واغئن چتوری شد که ماحا طونصطیم دیکطه یاد بگیریم!؟
 


تاريخ : ۱۳٩۱/۱٠/٢٧ | ٧:٢۸ ‎ب.ظ | نویسنده : ابولفضل آخوندی پور | نظرات ()

سلام دوستان!!جواب نظردوست عزیزخوبمون فرزانه میدم!!

من پس شکست عشقی دست به خودکشی زدمن کامل خواهرزده میفهمم!!!1.هرچی ازدخترهست بصورت یواشکی بردارید2.کلاسهای بنام sa که درتمام استان هست بره این کلاس همه میان آنجاحرفهای خودشون میزنندبااین حرفاباعث میشود که خودشون خالی کنند3.هیچوقت تنهاش نذارید4.کلاس ورزشی بره5.گذشتش بیادنیارید6.بایدخودش باورکنه که عشق رفته بقول دوستم اگه قسمت همدیگرباشندروزگاربهم میرسانند7.مشاوره هم نفرستیدچون اثری نداره8.یک ای2 ماه طول میکشه که کمی ازذهنش یره!!!9.نذاریدکتاب رمان عاشقانه بخونید.10.خیلی مراقبش باشیدکه به سوی معتادنره اکثرپسرابعدازشکست عشقی معتاد میشوند.11.اطرافیانش.ن نمیتوانن کمکش کنندفقط1راه هم جنس خودش باشه!!

درصورت پیدانکردن کلاسsaبه شماره من تماس بگیرید09335742328تاواستون آدرسش دربیارم!!کلاس saوورزش اثرزیادی میزارن!!!

اگه میشه شماره خواهرزادتون بهم بدیم تابیشتربهشون کمک میکنم!!!



تاريخ : ۱۳٩۱/۱٠/٢٦ | ۸:۱٠ ‎ب.ظ | نویسنده : ابولفضل آخوندی پور | نظرات ()

هورا هوراهوراهورا امتحان تمام شد بای بایبای بای ترم2!!هورابای بای

پایان شب بیداریخواب!!هورا!!هورا

حالا قبول میشیم یانه؟؟ترس ازاین دارم!!استرساسترس



تاريخ : ۱۳٩۱/۱٠/٢٦ | ۸:٠٢ ‎ب.ظ | نویسنده : ابولفضل آخوندی پور | نظرات ()

درون من..منی است
که سیگار بر لب خاطرات می گذارد...
دود می شود با رفتن ها...
درون من باوریست
که آسمان را به آتش می کشد....
جهنم را با رویایم سرد...!
درون من افکاری موج می زند
که مدام
طناب می شود بر گردنم....
چهار پایه ای نیست...

 

 

 

 

 

اره من متاد شده ام ،اما متاد به حرف های نگفته ...

چرا می گویی که من متاد شده ام!

تو که درک نمی کنی چرا تهمت بی خود میزنی

کسی نیست بگوید که اخه((ادم))

نمی دانند که من سیگار را می کشم که زجر را کمتر بکشم

دروغ را به راحتـــیه یک پک سیگار کشیدن می گویند

سیـــــگار را از دستم میکشند

حالـــم را گرفته اند ادم های اطرافم

 

 

 

 

 

من این مرگ را بیشتر دوست دارم تا دوستت دارم های تو

 

که روی پاکتش نوشته اگر این را بکشی میمیری

 

ایول به این سیگار در دستم

 

چون ادم دروغ را دوست دارد

 

سخت است فهمیدن حرف دروغ را

 

نه این که به دروغ بگوید که دوستم دارد

 

حداقل به راست میگفت که ازمن متنفر

 

یک حـــــــــــرف راست میزد

 

برای یک بار،تنها فقط یک بار

 

کـــــاش یک نفر،فقظ یک نفر

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

درد را میکشم

 

سیگــــــــار را میکشم

حسرت را می خورم

بدی را میبینم

دلم را میسوزانند

چه قدر کار انجام میدهم

پس چرا وقتی که نیستی نبودنت را با تمام بدنم احساس می کنم؟!

 

 

 

 

 

من ایــــــــــنجا

چه تنـــــــــــها

توی خواب و رویا

توی نغمه و شعر

توی دود سیگــار

چه بی کـــــــس

چه تنهـــــــــــــا

 

 

ارام و بی صدا گوشه ای می نشینم

به نقطه ای خیره میشوم

 

سیگاری میکشم و چشمانم را میبندم

 

کم درد ندارم باری غصه است کم که نیست

 

کم کم بی حس می شود دستانم وقتی که تو در ذهنم رنگارنگ می شوی

 

سخته نه؟!وقتی که باید سنگینی ات را در ذهنم تحمل کنم

 

 

دوست دارم چشمانم را بر روی همه چیز و همه کس ببندم

تنها یک سیگار در دستم میگیرم و ذهنم را ازاد میگذارم تا فرار کند

 

اما لا مصب پاهایش را بسته اند هر کاری میکنم نمی رود

 

میتــــرسم…
میترســم کســـی بــویِ تنـــت را بگیـــرد،
نغمـــــه دلـــت را بشنـــــود،
و تــــــو، خـــو بگیــــری بــه مانــدنــــش!
چــــه احســـاس ِ خــط خطـــی و مبــهمی ست،
ایــــن عاشقـــــانـــه های ِحســـــودیِ مـــن!

 

 

 



تاريخ : ۱۳٩۱/۱٠/٢٥ | ۱:٢٩ ‎ب.ظ | نویسنده : ابولفضل آخوندی پور | نظرات ()

سلام دوتان امتحانم 26/10/1391 تمامم میهش دعاکنیدقبول بشه 3شنبه میام کولاک میکنم!!بووووس ماچبایبای بای



تاريخ : ۱۳٩۱/۱٠/٢٥ | ۱:٢٢ ‎ب.ظ | نویسنده : ابولفضل آخوندی پور | نظرات ()

سلام دوستان 1391/10/26 امتحان تمام میشه دوستنا دعاکنیدکه قبول بشم!!3شنبه کولاک میکنم توسایتم!!!بای بای بای بای



تاريخ : ۱۳٩۱/۱٠/٢٥ | ۱:٠٧ ‎ب.ظ | نویسنده : ابولفضل آخوندی پور | نظرات ()

دعای غضنفر : خدایا تا زنده ایم ما را از دنیا نبر!!!

 

.

.

.

نصیحت غضنفر به پسرش : هیچ وقت زن نگیر به پسرت هم بگو زن نگیره!

.

.

.

به یارو میگن شیعه هستی یا سنی ؟ میگه به حضرت عباس ما عشایریم.


.

.

.

هشدار به دخترهای دم بخت ، دخترهای چینی با مهریه ی کم در راهند... بجنبید
به غضنفر  میگن پسرت رکورد شکونده میگه گه خورده من که پولش رو نمیدم
***
یه ضرب المثل با حال دریایی میگه: رسیدی خونه بزن تو گوش زنت!!! تو نمیدونی واسه چی زدی…اما اون میدونه چرا خورده
***

غضنفر عینکش را دور دستش می چرخونه بعد میزنه چشش، سرش گیج میره میخوره زمین!

 

یه چوب کبریته سرش رو می خوارونه آتیش می گیره .
***

قاضی: شکایت شما از این اقا اینه که به شما گفته: احمق ، بیشعور ، نفهم…
شاکی: بله.عین حقیقته.
قاضی:پس اگه عین حقیقته چرا شکایت کردی؟

 

مردی از اینکه زنش به گربه خانه بیشتر از او توجه میکرد ناراحت بود، یک روز گربه را برد و چندتا خیابان آنطرف تر ول کرد

ولی تا رسید به خانه، دید گربه زود تر از اون برگشته خونه، این کار چندین دفعه تکرار شد و مرد حسابی کلافه شده بود. بالاخره یک روز گربه را با ماشین گرداند، از چندین پل و رودخانه پارک و غیره گذشت و بالاخره گربه را در منطقه ای پرت و دورافتاده ول کرد. آن شب مرد به خانه بر نگشت آخرشب زنگ زد و به زنش گفت: اون گربه کره خر خونه هست؟

زنش گفت: آره

مرد گفت: گوشی رو بده بهش، من گم شدم!!

 

به غضنفر میگن چرا میری سربازی؟ میگه والا فقط به خاطر مرخصی هاش

 

غضنفر داشت دنبال جای پارک می گشته اما پیدا نمی کرد! در همون حال گشتن به خدا میگه: خدایا اگه یه جای پارک برام پیدا کنیا من نماز می خونم، روزه می گیرم که یه دفعه یه جای پارک می بینه و به خدا می گه! خدا جون نمی خوادخودم پیدا کردم .
یارو رو تشویقی میفرستن حج. میره مکه برعکس همه طواف میکنه. بهش میگن چرا برعکس طواف میکنی؟ میگه شما از اون ور دنبالش کنین، من از این ور میگیرمش.

*

یارو به یه دختری میگه اسمت چیه!
دختره خودشو لوس میکنه میگه:عطر گل یاس اسمم ثریاست!!!!!
یارو هم میاد کم نیاره میگه: گوز تو هوا پخشه اسمم جهان بخشه!!!



تاريخ : ۱۳٩۱/۱٠/٢٠ | ۱۱:٤٦ ‎ق.ظ | نویسنده : ابولفضل آخوندی پور | نظرات ()

سلام دوستان خوبی؟؟یادتونه گفتم دختر8ساله فامیلمون تورمورمغزی داشت امروزازمیان مارفت!!!دخترک بی زبان هزارتاآروزداشت!!برای شادی دختره 1صلوات بفرستید!!ناراحت

 

 

 

 

راستی دوستان دعاکنیداین ترم قبول اگه قبول بشم 1سوپرایزبرای همتون درنظردارم!!پس دعام کنیید!!

 

 

شایدباورتون تنها دلخوشیم شماهاهستیدپس منوتنها نذارید!!!!!بوووووووووووووووووووس بایماچماچبای بای



تاريخ : ۱۳٩۱/۱٠/٢٠ | ۱۱:۱٠ ‎ق.ظ | نویسنده : ابولفضل آخوندی پور | نظرات ()

نردبان قلب من شکسته است

 

میشود برای من دعا کنید؟


یا اگر خدا اجازه میدهد

 جای من کمی خدا خدا کنید؟


چون دلم شبیه یک نماز بین راه 

 خسته و شکسته است


میشود برای بیقراری دلم

 یک سفارشی به آن کریم با وفا کنید؟

التماس دعا...

پی نوشت :حالم از هرچی سکوته بهم میخوره

پی نوشت ۲:حالم از هر چی شعار دوست داشتنه بهم میخوره

پی نوشت ۳:عشق مرده دوست داشتن پوسیده ومحبت دفن شده

پی نوشت ۴:.......



تاريخ : ۱۳٩۱/۱٠/۱۸ | ٧:٥۸ ‎ب.ظ | نویسنده : ابولفضل آخوندی پور | نظرات ()
 

متوسط میزانی که یک خانم در طول عمرش روژلب میزنه چقدره؟

دو کیلوگرم

روژلب حاوی ۳۰۰ گرم سرب میباشد

که ۶۸ درصد میزان سرطان را در آقایان افزایش میدهد !

چون آنها هستن که کوفتش میکنن

 

 

 

دخترا باید توجه داشته باشن که یکی از شرایط ناز کردن، ناز بودنه!
نمیشه زشت باشی و ناز کنی! طرف بالا میاره خُــب !.!.! :|

 

 

 

وصیت یک دختر
.
.
.
.
بعد از مرگم مرا غسل ندید آرایشم خراب میشه:))



تاريخ : ۱۳٩۱/۱٠/۱٦ | ۱:٢٥ ‎ب.ظ | نویسنده : ابولفضل آخوندی پور | نظرات ()

بذار برم دیگه طاقت ندارم

خسته شدم از عاشقی بیزارم

یه روز شدی محرم دل خونم

حلا عشقت شده بلای جونم

بذار برم نگو نه

نگو بی تو چی می شه

میدونم که میدونی

باتو دیگه نمیشه

وعده هات باد هواست

ادعات بی انتهاست

تو میخوای باور کنم

که رفتنم اشتباست

بذار برم دیگه نیار بهونه

من چی بودم بازی بچه گونه

تو باورت ازم یه برده ساختی

اما بدون این بازی رو تو باختی



تاريخ : ۱۳٩۱/۱٠/۱٦ | ۱:٠٩ ‎ب.ظ | نویسنده : ابولفضل آخوندی پور | نظرات ()
بگذار در حسرت دیدار بمیرم
در حسرت دیدار تو بگذار بمیرم

دشوار بود مردن و روی تو ندیدن
بگذار بدلخواه تو دشوار بمیرم

بگذار که چون ناله ی مرغان شباهنگ
در وحشت و اندوه شب تار بمیرم

بگذار که چون شمع کنم پیکر خود آب
در بستر اشک افتم و ناچار بمیرم

بگذار چو خورشید گدازنده ی مس فام
در دامن شب با تن تب دار بمیرم

بگذار شوم سایه ی ایوان بلندت
سویت خزم و گوشه ی دیوار بمیرم

میمیرم از این درد که جان دگرم نیست
تا از غم عشق تو دگر بار بمیرم

تا بوده ای ای دوست وفادار تو بودم
بگذار بدانگونه وفادار بمیرم
 


تاريخ : ۱۳٩۱/۱٠/۱٠ | ٥:٤٠ ‎ب.ظ | نویسنده : ابولفضل آخوندی پور | نظرات ()

سلام !!!لبخند

خوفی ؟؟لبخند

دوستان 1خوهش ازتون دارم!!!خجالتچشمک

خواهش من این که واسه من دانشجوترم2 رشته معماری دعامنیدکه مشروط نشم!!!البخند

میدوارم هیچ دانشجویی مشروط نشه!!! نیشخند

محتاج دعاهای شماهاهستم!!چشمک

خیلی دوستون دارم!!!قلب

بای بای!!!بای بای



تاريخ : ۱۳٩۱/۱٠/٦ | ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ | نویسنده : ابولفضل آخوندی پور | نظرات ()

عشق ورزیدن خطاست                          

               حاصلش دیوانگیست

               عشق بازان جملگی دیوانه اند

               عاشقان بازیگر این بازی طفلانه اند

               عشق کو

               عاشق کجاست

               معشوق کیست

               جنبش نفس است که عشقش خوانده اند

               آنکه میمیرد ز شوق دیدن امروز ما

               گر بیابد بیشتر

               گر ببیند دلبران تازه تر

               عشق عالم سوز خاموش می شود

               چهره ی ما هم فراموش می شود

 

                                                                                سنگ قبرم را نمی سازد کسی

                                                                                مانده ام در کوچه های بی کسی

                                                                                 بهترین دوستم مرا از یاد برد

                                                                                 سوختم خاکسترم را باد برد

 

 

    تو میروی و من فقط نگاهت میکنم تعجب نکن چرا گریه نمیکنم بی تو .....،

        یک عمر فرصت برای گریستن دارم اما برای تماشای تو ......،

        همین یک لحظه باقی است و شاید همین یک لحظه

        اجازه ی زیستن در چشمان تو را داشته باشم.

 

       اگر دنیای ما دنیای سنگ است بدان سنگینی سنگ هم قشنگ است....

               اگر دنیای ما دنیای درد است بدان عاشق شدن از بهر رنج است....

              اگر عاشق شدن پس یک گناه است دل عاشق شکستن صد گناه است .

 

 

    خیلی سخته که کسی رو دوست داشته باشی اما ندونه ...

               خیلی سخته که عزیز ترین کست ازت بخوا که فراموشش کنی ( آخه چرا )

                خیلی سخته که عشق را از نگاه کسی بخونی ، اما نتونه بهت بگه ...

 

 زمان !  به من آموخت که دست دادن معنی رفاقت نیست .....

               بوسیدن قول ماندن نیست ......

               و عشق ورزیدن ضمانت تنها نشدن نیست

 

حضرت علی (ع) میفرماید: بیچاره ترین آدم کسی هست که دوستی ندارد

           و بیچاره تر از آن کسی هست که دوستی را که دارد به رایگان از دست بدهد.

 

 

                                   خزان عشق

                          جهان خدای بزرگ بهار  و  خزان دارد ، گل های گلستان  و  بلبلان

                   گریخته از جفای گلان، بهار و خزان دارند ، دل من هم که زمانی از آتش

                   عشق او گرم و شادان و شاداب و بهارش او را سر مست مینمود بخزان

                   میرود سردی جهان کاینات در گرمی دل من اثر ندارد این سردی بینهایت

                   دل او است که آتش خاموش نشدنی مرا بخاکستر تبدیل میکند!

                           ای دختر ستمگر  چونست که مانند باد خزانی سرد و بی ـ

                    رحم و کشنده ای؟

                           هنگام وزش باد خانمانسوز خزانی گلان بی پناه را دیده ای که

                    چگونه در فراق بهار و بلبل شیدا میگریند ؟ آیا هیچ مرگ پروانه و

                    نوحه سرایی او را در خاموشی تماشا کرده ای؟

                            تو نیز با سردی خود گریه و ناله و نوحه سرایی دل تیره روز مرا

                    بوجود میآوری که اثر ناله و نوحه ی آن جان پروانه را میگیرد و طراوت

                    گل را آناْ به خشکی میکشاند.

                            ای دختر ستمگر چونست که مانند باد خزانی سرد و بی ـ

                     رحم و کشنده ای؟

                            دیگر خنده کودکان معصوم لبهای مرا از هم نمی گشاید گل و

                     سبزه و زیبارخان جهان در نظرم جلوه ندارند این تویی که احساس

                     مرا در هم شکسته و وجودم دا در خود به تحلیل برده ای .

                             این جسم و دل و روح مرا که دیگر تاب و توانش از دست رفته

                      بپذیر و هر آنقدر که خواهی رنج و آزارش ده زیرا دیگر این جسم و

                      روح از درد و اندوه اشباع شده و هیچ چیز حس نمیکند فقط بدنبال

                      تو و بیاد تو به حرکت و زندگی بدتر از مرگ ادامه میدهد.

                              ای دختر ستمگر چونست که مانند باد خزانی سرد و بی ـ

                       رحم و کشنده ای؟



تاريخ : ۱۳٩۱/۱٠/٦ | ٩:٢۳ ‎ق.ظ | نویسنده : ابولفضل آخوندی پور | نظرات ()

عشق ورزیدن خطاست                          

               حاصلش دیوانگیست

               عشق بازان جملگی دیوانه اند

               عاشقان بازیگر این بازی طفلانه اند

               عشق کو

               عاشق کجاست

               معشوق کیست

               جنبش نفس است که عشقش خوانده اند

               آنکه میمیرد ز شوق دیدن امروز ما

               گر بیابد بیشتر

               گر ببیند دلبران تازه تر

               عشق عالم سوز خاموش می شود

               چهره ی ما هم فراموش می شود

 

                                                                                سنگ قبرم را نمی سازد کسی

                                                                                مانده ام در کوچه های بی کسی

                                                                                 بهترین دوستم مرا از یاد برد

                                                                                 سوختم خاکسترم را باد برد

 

 

    تو میروی و من فقط نگاهت میکنم تعجب نکن چرا گریه نمیکنم بی تو .....،

        یک عمر فرصت برای گریستن دارم اما برای تماشای تو ......،

        همین یک لحظه باقی است و شاید همین یک لحظه

        اجازه ی زیستن در چشمان تو را داشته باشم.

 

       اگر دنیای ما دنیای سنگ است بدان سنگینی سنگ هم قشنگ است....

               اگر دنیای ما دنیای درد است بدان عاشق شدن از بهر رنج است....

              اگر عاشق شدن پس یک گناه است دل عاشق شکستن صد گناه است .

 

 

    خیلی سخته که کسی رو دوست داشته باشی اما ندونه ...

               خیلی سخته که عزیز ترین کست ازت بخوا که فراموشش کنی ( آخه چرا )

                خیلی سخته که عشق را از نگاه کسی بخونی ، اما نتونه بهت بگه ...

 

 زمان !  به من آموخت که دست دادن معنی رفاقت نیست .....

               بوسیدن قول ماندن نیست ......

               و عشق ورزیدن ضمانت تنها نشدن نیست

 

حضرت علی (ع) میفرماید: بیچاره ترین آدم کسی هست که دوستی ندارد

           و بیچاره تر از آن کسی هست که دوستی را که دارد به رایگان از دست بدهد.

 

 

                                   خزان عشق

                          جهان خدای بزرگ بهار  و  خزان دارد ، گل های گلستان  و  بلبلان

                   گریخته از جفای گلان، بهار و خزان دارند ، دل من هم که زمانی از آتش

                   عشق او گرم و شادان و شاداب و بهارش او را سر مست مینمود بخزان

                   میرود سردی جهان کاینات در گرمی دل من اثر ندارد این سردی بینهایت

                   دل او است که آتش خاموش نشدنی مرا بخاکستر تبدیل میکند!

                           ای دختر ستمگر  چونست که مانند باد خزانی سرد و بی ـ

                    رحم و کشنده ای؟

                           هنگام وزش باد خانمانسوز خزانی گلان بی پناه را دیده ای که

                    چگونه در فراق بهار و بلبل شیدا میگریند ؟ آیا هیچ مرگ پروانه و

                    نوحه سرایی او را در خاموشی تماشا کرده ای؟

                            تو نیز با سردی خود گریه و ناله و نوحه سرایی دل تیره روز مرا

                    بوجود میآوری که اثر ناله و نوحه ی آن جان پروانه را میگیرد و طراوت

                    گل را آناْ به خشکی میکشاند.

                            ای دختر ستمگر چونست که مانند باد خزانی سرد و بی ـ

                     رحم و کشنده ای؟

                            دیگر خنده کودکان معصوم لبهای مرا از هم نمی گشاید گل و

                     سبزه و زیبارخان جهان در نظرم جلوه ندارند این تویی که احساس

                     مرا در هم شکسته و وجودم دا در خود به تحلیل برده ای .

                             این جسم و دل و روح مرا که دیگر تاب و توانش از دست رفته

                      بپذیر و هر آنقدر که خواهی رنج و آزارش ده زیرا دیگر این جسم و

                      روح از درد و اندوه اشباع شده و هیچ چیز حس نمیکند فقط بدنبال

                      تو و بیاد تو به حرکت و زندگی بدتر از مرگ ادامه میدهد.

                              ای دختر ستمگر چونست که مانند باد خزانی سرد و بی ـ

                       رحم و کشنده ای؟



تاريخ : ۱۳٩۱/۱٠/٦ | ٩:٢۳ ‎ق.ظ | نویسنده : ابولفضل آخوندی پور | نظرات ()

عشق ورزیدن خطاست                          

               حاصلش دیوانگیست

               عشق بازان جملگی دیوانه اند

               عاشقان بازیگر این بازی طفلانه اند

               عشق کو

               عاشق کجاست

               معشوق کیست

               جنبش نفس است که عشقش خوانده اند

               آنکه میمیرد ز شوق دیدن امروز ما

               گر بیابد بیشتر

               گر ببیند دلبران تازه تر

               عشق عالم سوز خاموش می شود

               چهره ی ما هم فراموش می شود

 

                                                                                سنگ قبرم را نمی سازد کسی

                                                                                مانده ام در کوچه های بی کسی

                                                                                 بهترین دوستم مرا از یاد برد

                                                                                 سوختم خاکسترم را باد برد

 

 

    تو میروی و من فقط نگاهت میکنم تعجب نکن چرا گریه نمیکنم بی تو .....،

        یک عمر فرصت برای گریستن دارم اما برای تماشای تو ......،

        همین یک لحظه باقی است و شاید همین یک لحظه

        اجازه ی زیستن در چشمان تو را داشته باشم.

 

       اگر دنیای ما دنیای سنگ است بدان سنگینی سنگ هم قشنگ است....

               اگر دنیای ما دنیای درد است بدان عاشق شدن از بهر رنج است....

              اگر عاشق شدن پس یک گناه است دل عاشق شکستن صد گناه است .

 

 

    خیلی سخته که کسی رو دوست داشته باشی اما ندونه ...

               خیلی سخته که عزیز ترین کست ازت بخوا که فراموشش کنی ( آخه چرا )

                خیلی سخته که عشق را از نگاه کسی بخونی ، اما نتونه بهت بگه ...

 

 زمان !  به من آموخت که دست دادن معنی رفاقت نیست .....

               بوسیدن قول ماندن نیست ......

               و عشق ورزیدن ضمانت تنها نشدن نیست

 

حضرت علی (ع) میفرماید: بیچاره ترین آدم کسی هست که دوستی ندارد

           و بیچاره تر از آن کسی هست که دوستی را که دارد به رایگان از دست بدهد.

 

 

                                   خزان عشق

                          جهان خدای بزرگ بهار  و  خزان دارد ، گل های گلستان  و  بلبلان

                   گریخته از جفای گلان، بهار و خزان دارند ، دل من هم که زمانی از آتش

                   عشق او گرم و شادان و شاداب و بهارش او را سر مست مینمود بخزان

                   میرود سردی جهان کاینات در گرمی دل من اثر ندارد این سردی بینهایت

                   دل او است که آتش خاموش نشدنی مرا بخاکستر تبدیل میکند!

                           ای دختر ستمگر  چونست که مانند باد خزانی سرد و بی ـ

                    رحم و کشنده ای؟

                           هنگام وزش باد خانمانسوز خزانی گلان بی پناه را دیده ای که

                    چگونه در فراق بهار و بلبل شیدا میگریند ؟ آیا هیچ مرگ پروانه و

                    نوحه سرایی او را در خاموشی تماشا کرده ای؟

                            تو نیز با سردی خود گریه و ناله و نوحه سرایی دل تیره روز مرا

                    بوجود میآوری که اثر ناله و نوحه ی آن جان پروانه را میگیرد و طراوت

                    گل را آناْ به خشکی میکشاند.

                            ای دختر ستمگر چونست که مانند باد خزانی سرد و بی ـ

                     رحم و کشنده ای؟

                            دیگر خنده کودکان معصوم لبهای مرا از هم نمی گشاید گل و

                     سبزه و زیبارخان جهان در نظرم جلوه ندارند این تویی که احساس

                     مرا در هم شکسته و وجودم دا در خود به تحلیل برده ای .

                             این جسم و دل و روح مرا که دیگر تاب و توانش از دست رفته

                      بپذیر و هر آنقدر که خواهی رنج و آزارش ده زیرا دیگر این جسم و

                      روح از درد و اندوه اشباع شده و هیچ چیز حس نمیکند فقط بدنبال

                      تو و بیاد تو به حرکت و زندگی بدتر از مرگ ادامه میدهد.

                              ای دختر ستمگر چونست که مانند باد خزانی سرد و بی ـ

                       رحم و کشنده ای؟



تاريخ : ۱۳٩۱/۱٠/٦ | ٩:٢۳ ‎ق.ظ | نویسنده : ابولفضل آخوندی پور | نظرات ()

♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫
وقتی یه آدم میــــــــگه ،
هیچ کس منو دوســــــــت نداره
منظورش از هیچ کــــس ،
یک نفــــــــر بیشتر نیست…
همون یه نفری که برای اون همه کســــــــه
♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫



تاريخ : ۱۳٩۱/۱٠/٢ | ٥:٠٧ ‎ب.ظ | نویسنده : ابولفضل آخوندی پور | نظرات ()

سلام دوستان من دوباره آمدم 1حرفایی بزنم برم!!!

5شنبه ظهرکه گوشی مامانم گمشد من خیلی خیلی ترسیدم بابام بیادبامن دعوایاکتکم بزنه!!!عصربابام آمدخونه من تودلم سوره بقره میخوندم که دعوام نکنه ولی خداراشکردعوانکردخواهرکه وسایل شب یلدا ظهر آماده کرده بود گذاشت رومیزمن سریع کارم تمام کردم ساعت 19:00رفتم بادوستام لب دریا آنجا1که رسیدیم کمی راه رفتیم وقلیون گرفتیم رفتیم سمت دریاکشیدم حسابی به دوستام بهم متلک میگفتیم وشادبودیم ساعت22:00 قلیون کشیدن تمام شدازلب دریا تا خونه پیداراه رفتیم!!!

خلاصه صبح تاظهرجمعه  سرساختمان جدیدکه آخرکارشه رفته بودم بازرسی وچکاپ کنم!!!وقتی آمدم خونه ناهارخوردم خوابیدم بعدکه بلندشدم تاساعت 21:00فیلم میدیم بعدش رفتم حموم بعدحموم پای لپ تاپ نشستم داشتم نقشه میکشیدم!!دوست دختر دوستم که دوستم ولش کرده شماره منو داشت بهم زنگ زد من گوشی برداشتم حرف زدم دخترداشت گریه میکردوبهم میگفت:من 1ماه دیگه عقد میکنم!!من گفتم:مبارکت باش!!دختر(فاطمه)گفت:دوسش ندارم ولی مجبورم باهاش ازدواج کنم!!!گفتم:چرا؟گفت:این پسرآمدخواستگاری من جواب نه دادم و1روز ازکوچه ردمیگذشتم پسرجلوم وایساد وبه زورمنوسوارماشین کردومرابرد خونه خالی ..............اینکارکردوالان پرده ندارم!!!من گفتم :بروبخاطرتجاوزجنسی زورکی ازش شکایت کن؟؟فاطمه گفت:برم شکایت کنم بگم پردم پاره کرد!!!من چیزی به ذهنم نمیکشید!!!خدایش این رسمشه!!!1دختر به زورپردش پاره کنن که مجبوره بخاطراینکه باکسی که نمیخوادش ازدواج کنه و1عمرتوعذاب باشه!!!این رسم مردونگیه!!!داداشها گل من به پاتون میفتم اینکارها نکنید اگراین خواهرت یا مامانت بودتوباهاش اینکارمیکنی!!!کمی فکرکن روهوس تصمیم نگیر!!!



تاريخ : ۱۳٩۱/۱٠/٢ | ٥:٠۱ ‎ب.ظ | نویسنده : ابولفضل آخوندی پور | نظرات ()

این داستان که میگم واقعی پس درست بخون!!عصبانی

پسری بنام (ع)20ساله با1دختربنام (ز)دوست شده این 2نفرباهم هرشب میرفتن بیرون 1روزصبح (ع)به دختر زنگ میزنه میگه:1جشن کوچیک گرفتیم  ساعت 19:00بیابه این آدرس:......

 دخترگفتـ:باَشه!!!ساعت19:00شددختررفت خونه پسر دیدخونه خالی از(ع)پرسیدخب جشن کی برگزارمیشه گفت:10دقیقه دیگه !!!(ع )به (ز)راحت باش تابیام (ز)گرمش بودمانتوش درآورد!!نمیدونست توخونه کسی هست!!یهو7پسر لخت به سمت دختررفتن وکار....میکردن 1نفراینکارمیکردحاضرمیشدمیرفت بیرون 1همسایه به آن خونه  که پسرامیامدن بیرون  شک کردن به پلیس زنگ زدن ونفر8داشت بااین  دختر...........انجام میداد پلیس گرفتش!!!!چراخانواده هاراحت میذارن دخترهرجادلش بخوادبره وهرساعتی خواست بیاد خونه واقعا واسه این خانواده متاسفم؟؟؟!!!افسوس



تاريخ : ۱۳٩۱/۱٠/٢ | ٤:٤٤ ‎ب.ظ | نویسنده : ابولفضل آخوندی پور | نظرات ()
.: Weblog Themes By RoozGozar.com :.